سپاسگزاری از چند دوست

سپاسگزاری از چند دوست

«شهرزاد، تو واقعا آنگونه که از دور مغرور و خودخواه به نظر میرسی، نیستی.»

جمله بالا، اولین اظهار نظری درباره خودم بود که من را شوک زده کرد. صحنه‌ای که این حرف زده شد، بعد از گذشت سال‌ها همچنان برایم شفاف است.

سوم راهنمایی بودم. در راهرو مدرسه، کنار پنجره‌های رو به حیاط پشتی که زمین بسکتبال در آن بود و دورتادورش پر بود از درختان توت سفید، ایستاده بودیم. من بودم و چند نفر از بچه‌های کلاس سومِ ب (مدرسه دوران راهنمایی‌ام از هر پایه دو کلاس داشت، من سومِ الف بودم): رکسانا زراعتی، صدیقه کوهپایه‌زاده و زینب محمدی. این حرف را زینب با تمام صداقت یک دختر چهارده ساله به من گفت.

شاید چهارده سالگی کمی دیر باشد، ولی من تازه آن زمان برای اولین بار فهمیدم آدم‌ها می‌توانند تصویری از تو در ذهن داشته باشند که با آنچه خودت فکر میکنی از زمین تا آسمان فرق داشته باشد، چه مثبت و چه منفی.

بعد از آن بود که بازخورد دیگران درباره خودم، حتی اگر برایم مهم هم نبوده، جذابیت خاصی پیدا کرده است. انگار خودم را در آینۀ آنها می‌بینم. آن آینه حقایقی را نشانم می‌دهد که تا به حال متوجه آن نبودم، گاهی شیرین و گاهی تلخ. البته برخی برداشت‌ها نیز کژتابی داشت و یا سوء‌تفاهمی پشت آن بود.

بازخورد گرفتن، در معنای لغوی آن یک امر اجتناب‌ناپذیر است، چون دنیا یک سیستم است و سیستم‌ها حلقه‌هایی بسته هستند. شما چه بخواهید و چه نخواهید نتیجه‌کارتان را خواهید دید. هنر اصلی در آن است که چه بازخوردی، از چه کسی و در چه زمانی دریافت می‌کنید و از آن بازخورد چگونه برای بهبود این چرخۀ زندگی بهره می‌برید. 

از این پس منظور من از بازخورد، ارائه دیدگاه و یا پاسخ نسبت به تصمیمات، اعمال، افکار و گفته‌های ماست که به صورت آگاهانه به منظور نقد، توصیه و یا اصلاح توسط شخصی به ما عرضه می‌شود. (+)

با این تعریف از بازخورد، باید به دنبال آشنایان، دوستان، و حتی دشمنانی باشیم که سخاوتمندانه ما را در در بوته نقد گذاشته و در مسیر تمیز درست از نادرست و سوا کردن سَره از ناسَره یاری می‌رسانند. چنین همراهان شفیقی در زندگی، همان کیمیاگرانی هست که به مدد نَفَس گرمشان، مس وجود، طلا می‌شود.

اخیرا با تنظیم پرسشنامه‌ای، از تعدادی از دوستانم درخواست کردم در پاسخ به چند پرسش دربارۀ خودم، پاسخ‌هایشان را برایم ارسال کنند. البته این پرسشنامه بی‌نام بود و تعدادی از دوستانم ترجیح دادند به صورت ناشناس بازخورد بدهند.

این پست را تنها به آن بهانه نوشتم که لطف بزرگ این عزیزان را در چند کلمه سپاس گویم.

از کبرا حسینی، سکینه شفیعی‌نژاد، امین آرامش، هادی آقازاده، معصومه اسماعیلی و سجاد سلیمانی بسیار سپاسگزارم که در طول یک هفته گذشته، بخشی از زمان ارزشمندشان را برای بازخورد به من صرف کردند.

از همۀ دوستانی هم که به صورت ناشناس دیدگاه‌شان را برایم ارسال کردند، از صمیم قلب ممنونم.

البته هنوز این پرسشنامه را برای همۀ دوستانم ارسال نکرده‌ام و ترجیح دادم در یک روند تدریجی این مسیر را طی کنم. قدردان لطف همۀ عزیزانی که در آینده بازخوردشان را برایم ارسال می‌کنند نیز هستم.

پی‌نوشت ویژه برای سجاد سلیمانی:

سجاد سلیمانی، در یک اقدام غیر منتظره به جای پاسخ دادن به پرسشنامه، برای من یک متن مفصل با عنوان برای شهرزاد درباره شهرزاد نوشت. از جزئی نگری و ظرافت سجاد در دوستی همین بس که غیر از نسخه اصلی متنش در قالب استاندارد، یک نسخه هم مخصوص موبایل فرستاد که مطالعه آن فایل در موبایل آسان شود.

سجاد عزیز، این نوشتۀ تو، بهترین، ارزشمندترین و ناب‌ترین هدیه‌ای بود که تا به حال از دوستی دریافت داشته‌ام. راستش را بخواهی، اصلا انتظار نداشتم چنین کاری انجام دهی و وقتی متن‌ات را میخواندم اشک در چشمانم حلقه زد. در روزگاری که دوستان به ظاهر نزدیک و صمیمی نیز، آنقدر ارزشی برای روابط قائل نمی‌شوند که پاسخ درخواست‌ها و پیامهایت را بدهند، این کار تو مانند شکافتن نیل، معجزه‌ای برای اثبات وجود افرادی بود که همچنان دوست و دوستی، برایشان مقدس است.

16+

شهرزاد عزیزم از تو سپاسگزارم که …

شهرزاد عزیزم از تو سپاسگزارم که …

به تازگی خواندن کتاب «گزینه ب» شریل سندبرگ و آدام گرنت را که خانم لیلا ثریاصفت آن را ترجمه و نشر نوین چاپ کرده است به اتمام رساندم. این کتاب، داستان بازیابی (Resilience) شریل سندبرگ پس از فوت همسرش است که در این ماجرا آدام گرنت به عنوان روانشناس برای ایجاد قدرت مواجهه با سختی در شریل سندبرگ، در کنار او می‌ماند.

یکی از توصیه‌های آدام گرنت به شریل سندبرگ آن است که در پایان هر روز قبل از خواب، سه مورد از کارهایی که در طول آن روز با موفقیت انجام داده است یادداشت کند و از خودش سپاسگزار باشد.

در کتابهای دیگر توصیه‌هایی برای یادداشت کردن نعمتهایی که درباره آنها شکرگزار هستیم و یا نوشتن جملات انگیزشی دیده بودم. آنچه این توصیه را برای من جذاب کرد و من را بر آن داشت که به طور پیوسته آن را انجام دهم، ایجاد حس کنترل بر زندگی و تقویت مرکز کنترل درونی (+) است. زمانی که در زندگی دچار بحران میشویم، و حتی در روزهای عادی که تنها بی‌حوصله هستیم، یادآوری توانمندی‌ها و دستاوردهای روزانه‌مان انرژی مضاعفی برای مبارزه و یا آغازی دوباره به ما می‌دهد.

گمان میکنم یکی از تمرینهای صلح درونی آن است که با خودمان مانند عزیزترین افراد زندگیمان گفتگو کنیم. من همیشه خودم را “شهرزاد عزیزم” خطاب میکنم. هرچقدر هم که این جملات از سر خودشیفتگی به نظر آیند، برای من حقیقی و تسلی‌بخش هستند.

دوست دارم جملات سپاسگزاری امروزم را با شما به اشتراک بگذارم.

  • شهرزاد عزیزم، از تو سپاسگزارم که تمرین‌های نویسندگی‌ات را کامل انجام دادی.
  • شهرزاد عزیزم، از تو سپاسگزارم که امروز با دوستت به خوبی همدلی کردی.
  • شهرزاد عزیزم از تو سپاسگزارم که امروز با ضبط بازخوانی وبلاگ webmindset یک گام دیگر در جهت ارتقا مهارت زبان انگلیسی برداشتی.

شاید یک جنبه دیگر از این سپاسگزاری‌های روزانه آن باشد که در طول روز به گونه‌ای عمل کنیم که عملکرد خود را در انتها، قابل ستایش بدانیم.

11+