با حسادت دیگران نسبت به خودمان چه کنیم؟

با حسادت دیگران نسبت به خودمان چه کنیم؟

تا همین دو سه ماه پیش فکر می‌کردم اصلاً آدم حسودی نیستم. اما زمانی که می‌خواستم دربارۀ حسادت بنویسم، و دراین‌باره بیشتر مطالعه و فکر کردم، فهمیدم من هم گاهی دچار حسادت شده‌ام. حسادت نه به معنای غیرت، به معنای حسرت خوردن درباره دستاورد یا زندگی دیگران.

حسادت موضوع خوشایندی نیست، اما اگر ابتدا این ویژگی را به‌عنوان بخشی از وجود ممکن‌الخطای انسانی‌مان ببینیم، راحت‌تر می‌توانیم آن مسئله را حل کنیم.

من تابه‌حال احساس نکردم کسی نسبت به من حسادت داشته باشد. اما بارها دیده‌ام برخی دوستانم نسبت به دوست دیگری حسادت می‌ورزند و این حسادت خودش را به شیوه‌های مختلف نشان می‌دهد. اظهارنظرهای تنگ‌نظرانه، غیبت کردن، تمسخر، تهمت و زیراب‌زنی ازجمله نقاب‌هایی هستند که افراد بر روی چهره حسادت می‌گذارند.

من هم گاهی این نقاب‌ها را به چهره زده‌ام. اما زمانی که به‌عنوان یک ناظر بیرونی به این میدان حسدورزی نگاه می‌کنی، قضیه کمی متفاوت است.

ازآنجاکه قبلاً دربارۀ شیوۀ مقابله با حسادت خودمان نوشته‌ام، دیگر آن حرف‌ها را تکرار نمی‌کنم. می‌خواهم به این موضوع بپردازم چطور می‌توانیم با حسادت دیگران کنار بیاییم؟

 

سؤال اول : آیا واقعاً نیاز است به حسادت دیگران توجهی داشته باشیم و نسبت به آن کاری انجام دهیم؟

پاسخ : بله و خیر.

به نظرم جواب این سؤال به چند عامل بستگی دارد. ما با آن شخص چه رابطه‌ای داریم؟ ادامه ارتباط با آن شخص چقدر برایمان مهم است؟ شدت حسادت او چقدر است؟ آیا در اثر حسادتش کاری می‌کند که به ما ضرری وارد شود؟

فکر می‌کنم در درجه اول باید این حسادت را از زاویه خطاپذیر بودن انسان نگاه کنیم. نباید انتظار داشته باشیم دیگران عالی و بی‌نقص باشند. همان‌طور که خودمان عالی و بی‌نقص نیستیم.

شاید اینجا باید یک هزینه و فایده انجام دهیم. هزینه حسادت ورزی آن دوست یا کمک کردن به او برای کم شدن حسادتش، در برابر لزوم و دستاوردهای ارتباط با او.

 

سؤال دوم : چرا دیگران نسبت به ما حسادت می‌ورزند؟

پاسخ :

به همان دلایلی که ما به دیگران حسادت می‌کنیم. در نوشته‌های قبلی به‌صورت کامل به این موضوع پرداخته‌ام.

تنها باید یک نکته را اضافه کنم. اگر واقعاً دیگران نسبت به شما حسودند ، نباید خیلی ناراحت باشید. این موضوع نشان‌دهندۀ آن است دستاورد یا ویژگی ارزشمندی دارید که دیگران با تمام وجود دوست داشتند متعلق به آن‌ها باشد.

اما حواستان باشد دچار توهم حسادت نشده باشید. این‌طور نباشد چون خودتان آدم حسودی هستید، این برچسب را روی دیگران بچسبانید.

 

سؤال سوم : فرض کنید مطمئن شدیم شخصی نسبت به ما حسادت دارد و ادامه ارتباط با او برایمان به‌اندازۀ کافی مهم است که بخواهیم کمک کنیم این حس منفی در او رفع شود. چه باید بکنیم؟

پاسخ :

۱- حقیقت را به او نشان دهید.

تمام سختی و مشقت راه درازی که به این وضعیت و دستاورد رشک‌برانگیز منتهی شده است، برایش تشریح کنید.

به او نشان دهید که اگر بخواهد، او هم می‌تواند مثل شما شود، اگر چالش‌های آن مسیر را بپذیرد.

۲- ویژگی‌های برجسته‌اش را به او یادآوری کنید. هر انسانی ویژگی‌ها و دستاورد‌های بالقوه یا بالفعل ارزشمندی دارد که می‌تواند به آن‌ها افتخار کند. به او نشان دهید چقدر برایش احترام و ارزش قائل هستید.

۳- شکست‌ها و ویژگی‌های منفی خودتان را به او بگویید. بگذارید ببیند شما آن انسان ایده‌آلِ همه‌چیزتمام نیستید. شاید بتوانید از خاطرات حسادت‌ورزی خودتان برای او تعریف کنید، یا از روزهایی که به‌شدت احساس بی‌ارزشی، ناامیدی و شکست می‌کردید.

 

امیدوارم روزی همۀ ما آنقدر وجود خودمان را ارزشمند ببینیم که دیگر جایی برای حسادت باقی نماند.

9+

چگونه حسادتمان را کنترل کنیم؟

مدرسه زندگی (The School of Life) نام موسسه‌ای است که هدف خود را ارتقا سطح هوش عاطفی افراد قرار داده‌است. محصولات مختلفی هم دارد. از کتاب و ویدئو گرفته تا دوره‌های آموزشی حضوری و غیرحضوری و حتی جلسات مشاوره.

یکی از محصولات مدرسه زندگی، کتابی آنلاین و پویا است به نام کتاب زندگی (The Book of Life). کتاب زندگی به زبان انگلیسی و توسط مجموعه‌ای از متخصصان در حوزه‌های مختلف هوش عاطفی نوشته شده است.

آنچه در این پست میخوانید، ترجمه‌ای از راهکار پیشنهادی کتاب زندگی برای کنترل حسادت است.

ادامه ی مطلب

1+

سه حقیقت درباره حسادت

در دوران کودکی و اوایل نوجوانی، تنها عشق زندگی من نجوم و آسمان بود. به نظرم آسمان سوژه خیال‌پردازی مناسبی است. مثلا چه کسی می‌توانست با اطمینان به شما بگوید این ستاره‌ای که به آن خیره شده‌ای سیاره‌ای ندارد که در آن دختری مثل من بر روی آن به خورشید ما که ستاره‌‌ای کم فروغ در آسمان آنهاست، خیره نشده است؟
من در دوران کودکی، یه جز به برادرم که با ورودش موقعیت انحصاری من را سلب کرده بود، به هیچ موجود دیگری حسادت نمی‌کردم. به نظرم دنیا بزرگتر از آن بود که بخواهیم با تنگ‌نظری دستاوردهای دیگری را از آن خود کنیم. کافی بود یک نگاه به تصاویری مانند تصویر زیر بیاندازید. جهان آنقدر گسترده است که برای جاه‌طلبی همه ما فضای کافی وجود دارد. دیگر چرا حسادت؟
تصویر تلسکوپ هابل از خوشه ای از ستارگان تازه متولد شده.
اما همیشه دلمان به اندازه دوران کودکی دریایی نمی‌ماند. من هم بزرگ شدم و در دام‌هایی افتادم که بزرگسالان گرفتارش می‌شوند. راستش را بخواهید تا همین دیشب فکر می‌کردم اصلا آدم حسودی نیستم. اما زمانی که تمام امروز را به آن بخش حسود پنهان شده در وجودم فکر کردم، مصداق‌های زیادی از حسادت را پیدا کردم.
قبل از اینکه ادامه دهم، فکر می‌کنم نیاز است یک موضوع را شفاف کنم. در زبان انگلیسی ما دو لغت معادل حسادت داریم، یکی jealousy و دیگری envy.
Jealousy به معنای حسادتی است که در یک رابطه عاطفی و یا یک رابطه شخصی دیگر به وجود می‌آید، زیرا گمان می‌کنید شخص سومی توجه مخاطب مورد نظر شما را به خود جلب کرده است. مثل همان حسادتی که من در دوران کودکی به برادرم داشتم.
Envy هم حسادت است، اما دیگر پای شخص سومی در میان نیست و در واقع تنگ‌نظری نسبت به دستاوردها، جایگاه یا موفقیت شخص دیگر به حساب می‌آید.
تا آنجا که من جستجو کردم، در فارسی ما چنین تفکیک لغتی نداریم. دوستان ادبیات آشنا، اگر چیزی در این‌باره می‌دانند، خوشحال می‌شوم نظرشان را بگویند.
از بحث لغت‌ها که بگذریم، آنچه در ادامه می‌خواهم درباره‎‍اش صحبت کنم، حسادت از نوع دوم است. رشک ورزیدن نسبت به داشته‌ها و موقعیت شخصی دیگر.

ادامه ی مطلب

4+