دختری که از تنهایی نمی‌ترسید

دختری که از تنهایی نمی‌ترسید

امسال، هفتمین سالی است که دور از خانواده‌ام هستم و حدود یک سالی هم می‌شود که تنها زندگی میکنم. من تنها سفر می‌روم، تنها به دل طبیعت میزنم، تنها کتاب می‌خوانم و اصولا غالب فعالیتهای مورد علاقه‌ام را به تنهایی انجام می‌دهم. حتی در حوزه آموزش، کلاس‌های غیرحضوری را بر حضوری ترجیح میدهم، زیرا در تنهایی تمرکز و پتانسیل بالاتری برای آموختن دارم.

بسیاری از فعالیتهایی که علاقه‌ای به آنها ندارم نیز به تنهایی انجام میدهم. در تنهایی غذا میخورم، به تنهایی خرید میکنم، به تنهایی به پزشک مراجعه میکنم و در تنهایی اشک میریزم.

معمولا افرادی که برای اولین بار متوجه می‌شوند که تنها زندگی می‌کنم، از من می‌پرسند از تنهایی ترسی ندارم؟

پاسخ من منفی است. نه به این خاطر که شجاع هستم، زیرا باور دارم آنچه گریز از تنهایی از انسان می‌گیرد به مراتب ترسناک‌تر از خطرهایی است که در تنهایی تهدیدم میکند. درست است که در تنهایی ممکن است به راحتی آسیب ببینی، بیمار شوی و درد بکشی، اما تنها بودن ثمرات ارزشمندی برای من دارد.

من خودآگاهی‌ام را مرهون همین تنهایی هستم. غرق شدن در دنیای درونی‌ام، به من این فرصت را داد که شهرزادِ درونم را بیش از پیش بشناسم. البته ادعا نمیکنم که به صورت کامل خودِ حقیقی‌ام را درک کرده‌ام، اما یقین دارم در یکسال گذشته که فرصت تنهایی بیشتری داشته‌ام، پیوند عمیق‌تری با خود برقرار کردم. زندگی بدون این صلحِ درونی برایم لذتی ندارد.

تنهایی، زمین بارور خلاقیت است. تمام ایده‌های ناب و افکار منحصربفردم در این خاک روییدند. سرگذشت اندیشه‌آفرینان و نوآوران نیز گواه بر این است که تنهایی عاملی ضروری برای خلاقیت است. تصور زندگی بدون این آفرینش‌های بدیع، برایم بسیار وحشتناک است. اگر در طول تاریخ انسان‌هایی نبودند که در کنج تنهایی‌شان، اندیشه و دانش را توسعه دهند، همچنان من و شما در غارهایمان مشغول نقاشی با گِلِ سرخِ رس بودیم.

در تنهایی است که انسان به خودبسندگی می‌رسد. اگر همچنان در بند تعلقات باشیم و ترس‌هایمان را زندگی کنیم، چگونه میخواهیم به آزادی دست پیدا کنیم؟ همۀ ما پر پرواز داریم، اما انسانهای آزاد و آزاده دنیا، فرق‌شان در این است که در اسارتِ بندی نیستند. آیا این زمین‌گیری آسیب بزرگتری است یا تحمل بیماری در تنهایی؟

من تنهایی را دوست دارم، نه افسرده‌ام و نه جامعه‌گریز هستم. بسیاری انتخابهایم نیز بر محور حفظ این استقلال و تنهایی بوده است. شاید در طول زمان، میزان این تنهایی کم و زیاد شود، اما هرگز آن را کنار نخواهم گذاشت.

پ.ن : عکس بالا حلزونی تنها بر برگ شمشادی در قلعه رودخان است. در بین آن همه هیاهوی جنگل، آرام در خلوت خودش آرمیده. به نظرتان حلزون‌ها چه رویایی دارند؟

9+