حال خوب پس از شکست

حال خوب پس از شکست

مقدمه

من دو دوست صمیمی به نام معصومه دارم، یکی رفیق هم‌دانشگاهی‌ام است و دیگری دوست متممی و همسفر سفرهایم و به صورت عجیبی هر دو نفر سنگنورد و کوهنورد حرفه‌ای هستند.  روایت زیر، تجربۀ حقیقی معصومه هم‌دانشگاهی است، با کمی دخل و تصرف به قلم من.

آن روز هم مثل همیشه وارد سالن سنگنوردی شدم. بقیه تمرین را شروع کرده بودند. به یکی از بچه‌هایی که در حال استراحت بود گفتم از تمرینم فیلم بگیرد.

دور اول تمرین تمام شد. در زمان استراحت فیلم را نگاه کردم. باورم نمی‌شد کسی که اینچنین پس از موفق نشدن در پیمودن مسیر و سقوط، کلافه و به‌هم‌ریخته به نظر می‌رسد من باشم. فیلم را دوباره نگاه کردم. چرا اینگونه عاجز به نظر می‌رسم و از آن مهم‌تر، چرا در همان لحظه متوجه این حس ناتوانی که در چهره‌ام موج می‌زند نشدم؟

بعد از این ماجرا، با یکی دیگر از دوستان سنگنوردم صحبت کردم.

دوستم نکتۀ مهمی را به من یادآوری کرد. اگر می‌توانستی مسیر را به راحتی، بدون هیچ سقوط و شکستی طی کنی، تنها معنایش آن بود که مسیرت ساده و بی‌چالش است. به این فکر کن زمانی از پیروزی لذت می‌بری که پس از شکست‌های متوالی، دستت را به گیرۀ آخر برسانی. آن زمان می‌دانی معصومۀ کنونی، در جایگاهی بالاتر از معصومۀ قبلی قرار دارد، چون موفق به انجام کاری شد که تا به حال قادر به انجامش نبودی. این نوع دستاوردها و پیروزی‌هاست که طعم شیرینش باقی می‌ماند.

بعد از آن روز، افتادن از روی مسیر، نه تنها کلافه‌ام نمی‌کرد، که حتی برایم به ارزش تبدیل شده بود. می‌دانستم این سقوط من، قطعا نکته‌ای داشته که تنها با شکست، متوجه آن می‌شدم. دیگر به گیرۀ نهایی فکر نمی‌کردم، و تمرکزم روی مسیر، آموختن و اجرای درست تکنیک‌ها بود. حتی رسیدن به یک گیره بالاتر، من را خوشحال می‌کرد، زیرا می‌دانستم پیشرفت کرده‌ام.

فقط به جلورفتن می‌اندیشیدم و برای یادگیری، به خودم فرصت اشتباه کردن می‌دادم. آموختم که هدف‌گذاری و تنظیم معیار، ضروری است، اما نباید نتیجۀ آن ناامید شدن باشد. اهداف و انتظاراتمان باید انگیزاننده باشند.

حالا دیگر در فیلم‌ها اخم نمی‌کنم و ناامید به نظر نمی‌رسم، چون دیگر به خاطر شکست‌ها خودم را سرزنش نمیکنم.

گاهی به این فکر میکتم که ای کاش فیلمی از تمام زندگی‌ام داشتم. مطمئنم لحظات زیادی بوده که معصومه، بی آنکه حواسش باشد، چهره در هم کشیده است. دلم می‌خواهد تمام باورهای غلط و  اشتباهاتم را در طول زندگی بشناسم، حتی اگر تنها دستاورد آن حال خوب پس از شکست باشد.

پی‌نوشت:

تا به حال به این فکر کردی فیلم خودت را بسازی؟

نه، منظورم آن نیست شروع کنی به زندگی‌نامه‌نویسی و بعد فیلم‌نامه‌ای از دلش بیرون بیاوری.

بک روز دوربین بگذار در اتاقت، یا شاید هم در محل کار حتی در سالن ورزشی که هر روز تمرینهای سختی انجام می‌دهی.

ما اکثرا حواسمان به خودمان نیست. به همین دلیل است که گاهی اینچنین با خود بیگانه می‌شویم.

14+