ست گودین و لزوم وبلاگ‌نویسی

این وبلاگ اوایل شهریور ۹۶، بعد از ۶ ماه تعلل شروع شد. حالا چرا شش ماه تعلل؟ حتما میگویید چون نوشتن سخت است. نه. دشواری کار در نوشتن نیست. اگر میتوانید سخن بگویید پس حتما میتوانید بنویسید. آنچه که دشوار است تعهد است. تعهد به نوشتن.
من هنوز متخصص وبلاگ‌نویسی نشده‌ام و هرآنچه که درباره نوشتن و انتشار روزانه نوشته‌ها میدانم از کسانی است که مدتها این کار را انجام میدهند. یکی از این افراد ست گودین است. ست گودین به عنوان یکی از ۵۰ متفکر برتر جهان، (+) انتشار نوشته‌هایش را از سال ۱۹۹۰، قبل از آغاز عصر وبلاگ‌ها، با ارسال ایمیل شروع کرد. گمان میکنم ۲۷ سال متوالی تعهد به انتشار روزانه مطالب، به اندازه کافی یک شخص را حرفه‌ای میکند که بخواهیم او را به عنوان یک الگو قرار دهیم. به گفته ست گودین، انتشار یک پست در هر روز یکی از ۵ تصمیم کلیدی او در مسیر شغلی‌اش بوده است. در ادامه میخواهم نقل قولی از ست گودین را درباره وبلاگ نویسی روزانه بیاورم که برای خود من بسیار الهام بخش بوده است. آنچه در ادامه میخوانید ترجمه‌ای است از گفت‌وگوی او با ماری فورلئو، که یکی از مجریان نامدار تلویزیون اینترنتی در حوزه کسب‌وکار است.

حتی اگر هیچکس پست‌های من را نخواند، همچنان هر روز وبلاگ‌نویسی خواهم کرد. فکر میکنم همه باید همین کار را بکنند. و دلیل آن این است:
اگر بدانید که فردا باید چیزی بنویسید که ممکن است درباره موضوعی که متوجه آن شده‌اید باشد، و یا مطلبی که ممکن است به شخص دیگری کمک کند، و یا دیدگاه شما درباه مسئله‌ای که قرار است در طول زمان، درستی آن ثابت شود، شما آن دیدگاه را مطرح می‌کنید، به نکات مهمی که مد نظرتان است اشاره خواهید کرد، شما آن ایده را خلق میکنید.
و اگر روز به روز، هفته به هفته این روند را ادامه دهید و اثری از خود را در معرض قضاوت دیگران قرار دهید، کاری جز بهتر شدن در هرآنچیزی که به دنبالش هستید، از دستتان ساخته نیست. اثر جانبی این بهبود مستمر آن خواهد بود که مردم نوشته‌های شما را خواهند خواند و بیش از گذشته به شما اعتماد خواهند کرد.

هدف من از وبلاگ‌نویسی روزانه آن نیست که خواننده‌های بیشتری داشته باشم. هدفم آن نیست فروش کتابهایم بیشتر شود. هدفم آن است  اعتماد دیگران را، در جهتی که میخواهم تغییری در جهان به وجود آورم، جلب کنم.

11+

بنویس تا محقق شود

اگر شما نیز مانند گذشته های نه چندان دور من، هنوز به معجزه نوشتن ایمان ندارید، اولین توصیه من به شما خواندن وبلاگ شاهین کلانتری است، کسی که عاشق انجیر خیس خورده و نوشتن است. (گرچه هرگز ندیده و نشنیده ام انجیر خیس خورده بخورد، اما همیشه، تاکید میکنم، همیشه مینویسد.)

شاهین در وبلاگ و کانال تلگرامی اش مطالب زیادی درباره چرایی و چگونگی نوشتن دارد. بنابراین اگر هنوز نمیدانید چرا باید بنویسید، چگونه شروع کنید و درباره چه چیزی بنویسید، کتابها، تمرینها و توصیه های او را جدی بگیرید، در نوشته های شاهین خواهید فهمید که چرا باید نوشت و چگونه میتوان به یک نویسنده تبدیل شد.

یکی از بهترین تمرین هایی که شاهین در کانال تلگرامی مدرسه نویسندگی مطرح کرد، ایده هدف نویس بود. به مدت ۵۰ روز، هر روز ۵ بار اهدافتان را مینویسید. یک بار دقیقا پس از بیدار شدن از خواب، یک بار قبل از خوابیدن و ۳ بار دیگر را در طول روز متناسب با برنامه کاری تان پخش کنید. همین چالش روزانه کوچک میتواند غول چراغ جادوی شما شود. اینبار غول چراغ جادو، دفترچه ای است که هر روز اهدافتان را در آن مینویسید. (غول چراغ جادوی من را در تصویر زیر میبینید.)

دفترچه یادداشت روزانه اهداف

 امروز دقیقا در نیمه این چالش ۵۰ روزه هستم و میخواهم بخشی از تجربه ها و دستاوردهای ۲۵ روز گذشته ام را درباره نوشتن اهداف بگویم :

۱- من قبل از این چالش، هیچگاه درباره اهدافم به صورت مکتوب فکر نکرده بودم. در نتیجه همیشه یکسری اهداف در ذهن داشتم که هرگز آنها را در کنار هم ندیده بودم. در پست قبل درباره ایده آل نبودن همه ابعاد زندگی گفتم. درباره اهداف هم همینگونه است. در کمال شگفتی برخی از اهداف من با هم متناقض بودند و من هیچگاه به این موضوع توجه نکرده بودم. با بررسی بیشتر به این نتیجه رسیدم که رسیدن به همه اهدافم فراتر از منابع و امکانات من است. در هر صورت یک شبانه روز ۲۴ ساعت است. شما نمیتوانید در طول یک روز ۶ ساعت بخوابید، ۱۰ ساعت فعالیت حرفه ای تان را انجام دهید، ۳ ساعت به مطالعه کتاب بپردازید، ۲ ساعت در متمم بیاموزید، ۳ ساعت دوره های آنلاین مدیریت بگذرانید و ۱٫۵ ساعت هم ورزش کنید و ساعاتی را هم به خانواده، دوستان و روابط اجتماعی تان اختصاص دهید.

در اینجا بود که تصمیم گرفتم اهدافم را اولویت بندی کنم و برخی را در راستای محقق شدن برخی دیگر قربانی کنم.

۲- وقتی اهدافم را هر روز ۵ بار تکرار میکنم، در طول روز همواره به یادشان هستم. هر تصمیمی که میخواهم بگیرم و یا کاری انجام بدهم، گوشه چشمی هم به اهدافم دارم و از خودم میپرسم آیا این تصمیم من را به هدفم نزدیک میکند؟

در طول این ۲۵ روز بارها اتفاق افتاده از انتخابهایی که همراستا با اهدافم نبودند چشم پوشی کنم، در حالی که شاید قبل از این چالش آن تصمیم ها برایم توجیه پذیر و یا عادی بودند.

۳- بعد از یک هفته نوشتن اهدافم، به فکر برنامه ریزی برای محقق شدنشان افتادم. پیمودن طولانی ترین راه ها هم با اولین گام آغاز میشود.

دوستی به من گفت اگر میخواهی تو را از نوشته هایت بشناسم باید ۱۰۰هزار کلمه بنویسی. تولد این ویلاگ با هدف نوشتن آن ۱۰۰هزار کلمه است، بعد به آن دوست خواهم گفت حالا بخوان و بشناس.

۴- برخی از اهدافم با وضعیت فعلی ام و کارهایی که انجام میدهم قابل دستیابی نبودند. یکی از اهداف من ایجاد کسب و کاری بود که در آن به خلق کردن محصولی ارزشمند مشغول شوم. اما با وجود شغل تمام وقتی که دارم نمیتوانستم تمرکز و زمان کافی برای کسب و کار مد نظرم اختصاص دهم. این بود که تصمیم گرفتم از کارم استعفا دهم و در ۱۶ امین روز از این برنامه نوشتن اهداف، برگه استعفایم را امضا کردم.

اگر شما هم هر روز اهدافتان را مینویسید، از تجربه طی کردن این مسیر برایم بگویید.

8+