آری ادبیات چنین است

آری ادبیات چنین است

دوشنبه هفته گذشته کتاب «ادبیات چیست؟» ماریو بارگاس یوسا را خریدم و همان روز مقاله اول را که درباره ادبیات است خواندم.

نمیدانم شما دوست عزیز اهل کجا هستید. من اهل کرمان ام و فرزند کویر. یک ویژگی اهالی کویر آن است که به اندک باران و سرسبزی گل از گلشان می‌شکفد. برای من در ادبیات نیز چنین بود. من خودم را سالها به بیابان بی‌ادبیاتی تبعید کرده بودم. به همین خاطر مقاله «ادبیات چیست؟» برای من مانند توصیف باغهای انگور و شراب طهورا و حوریان بلورین اندام بود. دور اولی که مقاله را خواندم در این مانده بودم که به راستی چرا اینچنین خود را تبعید کرده‌ام؟ درست است که باید «استراتژی اقیانوس آبی» و «قوی سیاه» را چندین و چند بار خواند، اما چرا نباید در آثار سعدی و مولانا تا گابریل گارسیا مارکز نیز غرق نشد؟

اگر حقیقتا آنچه که آقای یوسا توصیف میکند حقیقت داشته باشد چه؟ آن وقت آیا دوری از ادبیات پشت پا زدن به همه آموخته‌های توسعه فردی و مدیریتی نیست؟ اگر ذهن من از فقر کلمات دچار فقر تفکر شود، خواندن چندباره «نابخردی‌های پیش‌بینی‌پذیر» دن آریلی به چه کارم می‌آید؟

به همین خاطر دو روز بعد، برای بار دوم مقاله را با دقت بیشتری خواندم. اینبار ۲۵ نکته از مقاله درباره اثر ادبیات یادداشت کردم. نمی‌دانم چقدر طول می‌کشد که تمام آن ۲۵ نکته‌ای که برنده نوبل ادبیات در طول سالیان دراز از ادبیات تجربه و درک کرده است، برای من نیز ثابت شود. اما تصمیم گرفتم خودم را از این بیابان بی‌ادبیاتی رهایی دهم. هنوز راه زیادی تا بهشت موعود دارم، اما در همین مسیر چند روزه به رسم اهالی کویر، از هر باریکه جو و درخت و چمنی غرق لذت شده‌ام.

تصمیم دارم در یک سال آینده آنقدر پا در مسیر ادبیات بکوبم که ۱۰ مورد از آن ۲۵ نکته آقای یوسا را شخصا تجربه کنم. شاید آن زمان آمدم و به شما نیز گفتم آری، ادبیات چنین است.

6+

غذا را از من بگیر، کتاب را نه

غذا را از من بگیر، کتاب را نه

نه اینکه فکر کنید الان با یک خوره کتاب روبه‌رو هستید، من فقط دوست دارم روزی خوره کتاب شوم.

دوستانم از من میپرسند چرا اینقدر پولت را خرج کتاب میکنی؟ در جوابشان فقط لبخند میزنم. چون به نظرم جواب این سوال را تنها کسی میفهمد که هیچ وقت چنین سوالی نپرسد. دوستانی که این وبلاگ را میخوانند، حداقل آنهایی که من میشناسمشان، خودشان کتابخوان‌های قهاری هستند. آنهایی هم که کتابخوان نیستند، احتمالا به جای خواندن وبلاگ من، در حال گشت و گذار در تلگرام هستند. بنابراین این نوشته را همدلی من با دوستان کتابخوانم بدانید. میدانم که شما من را خواهید فهمید.

چرا اینقدر پولم را خرج کتاب میکنم؟ پس خرج چه بکنم؟

راستش را بخواهید من هیچ چیز دیگری در زندگی ام ندارم که بخواهم برایش خرج کنم.

۱- من خیلی کم غذا میخورم. فقط روزی یک وعده. حداکثر دو وعده و گاهی هم یادم میرود غذا بخورم. به همین خاطر مادرم هر روز سر وعده‌های غذایی به من زنگ میزند که آیا غذا خورده‌ام یا نه. قبلا اینطوری نبوده‌ام. ولی از وقتی میز مطالعه‎‌ام را پشت پنجره گذاشته‌ام و در برابر آفتاب کتاب میخوانم، به گمانم در یک همزیستی با گل و گیاهان اتاقم، بدنم شروع به فتوسنتز کرده است. این را برای دوستانی گفتم که این روزها از من میپرسند چرا اینقدر لاغر شده‌ای؟ مگر تا به حال شما گیاه چاق دیده‌اید؟
نتیجه این سبک زندگی گیاه‌وار آن شده است که پول زیادی خرج غذا نمیکنم. اصلا هم انگیزه‌ای برای ولخرجی در این حوزه ندارم. رستوران‌گرد و کافه‌باز هم نیستم. بنابراین دیگر پولم را خرج چه بکنم؟

۲- من اصلا اهل خرید نیستم. به قول انگلیسی زبانها window shopping هم در مرام من نیست. طبق اصل “هرآنچه دیده بیند دل کند یاد”، چون دیده از لباس و کفش و جواهرات و غیره بسته‌ام، اصلا دلم این جور چیزها را نمیخواهد. مثلا از آخرین باری که برای خودم لباسی خریدم، بیش از ۳ ماه میگذرد و این در سبک زندگی زنان کمی نامتجانس است. نمیدانم شاید اگر پولدارتر بودم، به سمت لباس میرفتم.

۳- من به سالن آرایش نمیروم. این مورد واقعا اعتراف دشواری بود. هر از چندگاهی هم که سرم به سنگی میخورد و گذرم به آنجا می‌افتد، مجبورم پول ۴-۵ کتاب را در یک ساعت خرج کنم. به همین خاطر با آموزشهای اینترنتی، حداقل مهارت لازم را برای خودکفایی در این زمینه بدست آوردم.

۴- اهل آرایش نیستم. شاید باورتان نشود ولی این یکی از پرسودترین ویژگی‌های من است که حاضر نیستم هرگز آن را تغییر دهم. از دو جهت، اول اینکه پولی بابت لوازم آرایش نمیدهم، در ثانی دغدغه فکری‌ای بابت چگونه به نظر رسیدن در من ایجاد نمیشود. من با همین چشمان ساده و پوست ناصاف، خودم را دوست دارم. دوستان زیادی در این زمینه من را نصیحت کردند و سعی کردند من را به صراط مستقیم هدایت کنند، اما من چموش‌تر از آنم که سر به راه شوم.

۵- لذت‌بخش‌ترین کارها برای من، پولی نیستند. من صبح‌ها پشت پنجره اتاقم از بق بقو کبوترها عشق میکنم، برای حس کردن رطوبت چمن‌های پارک (البته آنها که با فاضلاب آبیاری نمیشود) خودم را در گوشه‌ای خلوت، دور از نگاه‌های پرسشگر، بر روی چمن رها میکنم. من دوست دارم ساعت‌ها به درختهای بید پارک لاله و چنارهای پارک ملت تکیه کنم. من به روح طبیعت ایمان دارم. همانگونه که در فیلم آواتار تصویر شده است. دست مادر طبیعت را وقتی دستانم را به دست برگها می‌سپارم حس میکنم. آن وقت حیف نیست که این همه زیبایی را رها کرده و به فیلمهای زرد سینماها و پاساژهای مصرف‌گرا زده و کافه‌های پر دود پناه ببرم؟

۶- لذت‌بخش ترین ورزش برای من پیاده‌روی است. یک زمانی به کلاس پیلاتس میرفتم، اما دیدم که ورزش کردن در تنهایی با دمبلهای یک کیلویی بر روی فرش اتاقم را به باشگاه‌ رفتن ترجیح میدهم. گاهی هم دور دریاچه خلیج‌فارس دوچرخه سواری میکنم.

خوب حالا شما به من بگویید. به جز کتاب چه چیز می‌ماند که پولم را خرجش کنم؟

پ.ن : تصویر بالا مربوط به یکی از رمانهای کودک انگلیس است به نام ماتیلدا، اثر روال دال درباره دختر بچه‌ای مهربان و صبور با ویژگی‌های غیرعادی، از جمله خواندن کتابهای بسیار. تصویر سازی کتاب را کونتین بلیک انجام داده است. تصویرسازی‎‌های زیبای او را میتوانید در وبلاگش ببینید.

8+

بده بستان

بده بستان

یکی از عمیق‌ترین مفاهیمی که از اقتصاد آموختم، بده بستان بود. هرچه را که به دست آوری، حتما چیز دیگری را از دست خواهی داد.
چهارسالی است که بیش از گذشته حواسم به آنچه که از دست میدهم، و آنچه که در مقابل بدست می‌آورم هست. قرار دادن از دست داده‌ها و بدست آمده‌ها در دو کفه ترازو بسیار دشوار است. آنقدر این دو کفه در ذهنت نوسان میکند که آشفته میشوی از تناوب‌اش.
این یک متن ادبی نیست. حقیقتی است که در ذهن آشوبناک‌ام در حال رخ دادن است. تعیین اولویت‌ها و انتخاب براساس آنها در این شرایط آشوب، ناممکن به نظر می‌رسد. دستاوردهای فعلی و یا آرزوهای آینده، تنها آرامبخش حسرت از دست دادن‌هایم شده‌اند.
با وجود این سردرگمی، قانونی هست که همیشه برای من جواب داده است : از آنچه در هوایش هستی بگذر، تا به آنچه در طلبش هستی برسی.
رها کردن سخت است، اما باید گذاشت و گذشت.

3+

من اگر برخیزم

من اگر برخیزم

آقای مصدق عزیز، من هر لحظه به خود میگویم “من اگر برخیزم” اما دیگر در انتظار “تو اگر برخیزی” هایی نیستم. من مدتهاست آموخته‌ام که به قول مولوی “چراغ خویش بیافروزم”. امشب با یکی از آن چراغ‌های افروخته شعر شما را مرور کردم و یادم آمد از دستان به فراموشی سپرده شده. آقای مصدق عزیز، من امشب دشت شدم و خواندم، رود شدم و رفتم و دیگر کوهی نیست که بماند.

با من اکنون چه نشستن‌ها، خاموشی‌ها
با تو اکنون چه فراموشی‌هاست
چه کسی می‌خواهد
من و تو ما نشویم؟
خانه‌اش ویران باد.
من اگر ما نشوم، تنهایم
تو اگر ما نشوی،
خویشتنی
از کجا که من و تو
شور یکپارچگی را در شرق
باز برپا نکنیم؟
از کجا که من و تو
مشت رسوایان را وا نکنیم؟
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه بر‌می‌خیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد؟
چه کسی با دشمن بستیزد؟
چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن دون
آویزد؟
دشت‌ها نام تو را می‌گویند.
کوه‌ها شعر مرا می‌خوانند.
کوه باید شد و ماند.
رود باید شد و رفت.
دشت باید شد و خواند.
در من این جلوه اندوه ز چیست؟
در تو این قصه پرهیز که چه؟
در من این شعله عصیان نیاز،
در تو دمسردی پاییز که چه؟
حرف را باید زد.
درد را باید گفت.
سخن از مهر من و جور تو نیست،
سخن از
متلاشی شدن دوستی است.
و عبث بودن پندار سرورآور مهر
آشنایی با شور؟
و جدایی با درد؟
و نشستن در بهت فراموشی
یا غرق غرور؟
سینه‌ام آینه‌ای است
با غباری از غم
تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار
آشیان تهی دست مرا
مرغ دستان تو پر میسازد
آه مگذار، که دستان من آن
اعتمادی که به دستان تو دارد، به فراموشی‌ها بسپارد
آه، مگذار که مرغان سپید دستت
دست پر مهر مرا سرو تهی بگذارد
من چه میگویم آه
با تو اکنون چه فراموشی‌ها
با من اکنون چه نشستن‌ها، خاموشی‌هاست
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی‌خیزند.

-حمید مصدق

8+

تجاوز چیست؟

زمانی که ماجرای تجاوز به زن یا کودکی را میخوانم، فکر میکنم که اگر این اتفاق برای من بیافتد چه میشود؟ نیازی نیست بروید و کانالی خبری را چک کنید که آیا امروز و دیروز خبر تجاوزی منتشر شده که من این پست را نوشته‌ام. خبری منتشر نشده، یا اگر هم شده من از آن اطلاعی ندارم. اصلا نیازی نیست خبری منتشر شود. اگر دو دو تا چهارتایی با آمار تجاوز ج…ی انجام دهید، بعید به نظر میرسد در همین چند دقیقه‌ای که این پست را مطالعه میکنید، دنیا چنین تجربه‌ای را از سر نگذراند.

موضوع این پست تنها تجاوز ج…ی نیست. منظورم از تجاوز، هر گونه اجحاف در حقوق دیگران است. زمانی که در حریمی وارد میشویم که صاحب آن حریم ما را به حضور در آن رخصت نداده است. حتی جزئی‌تر از آن. زمانی که به لطایف الحیلی، با کسب اجازه به حریم شخص وارد می‌شویم و پس از آن در آن حریم که مأمنی برای شخص است، عملکردی خلاف وعده‌های اولیه خودمان و چارچوبهای آن حریم داریم.

زمانی که تجاوز را اینگونه تعریف میکنم و بعد به تجربه‌های زندگی‌ام میاندیشم، متوجه میشوم که در زندگی من هم بارها حرمت حریمی شکسته شده است. تصور میکنم اگر تمام این تجاوزها مانند تجاوز ج…ی قابل پیگیری بود چه آشفته بازاری میشد.

دوست داشتم آنقدر جسور بودم که میتوانستم لیستی از این متجاوزان را منتشر کنم. اما در حال حاضر تنها میتوانم تلاش کنم که در لیست متجاوزان به شخص دیگری قرار نگیرم و زخمهای حرمت‌شکنی‌هایی را که تا به حال تجربه کرده‌ام التیام دهم. یک روز آن لیست را منتشر خواهم کرد، با جزئیات حرمت‌شکنی‌های انجام شده و روزی درباره این خواهم نوشت که چگونه این زخمها را التیام دادم. تا آن زمان اگر گمان میکنید شما هم به راهنمایی برای التیام زخم تجاوز نیاز دارید انسان در جستجوی معنا ویکتور فرانکل و گزینه ب شریل سندبرگ را بخوانید.

8+

من میترسم

قهرمانهای زندگی من همه میترسیدند، نمیدانم این کدامین باور بود که ترس نداشتن را اینچنین در جامعه ما ارزشمند کرده است. چه چیزی ما را به سمت این ابرزن/ابرمرد سوق داده است. کافی است انسان باشیم. انسانی با همه ترسهایش. چگونه میخواهیم در دام ترسهایمان اسیر نشویم، در حالی که حتی نمیخواهیم آنها را ببینیم؟

من از درد کشیدن میترسم.
من از رها شدن میترسم.
من از نرسیدن به رویاهایم میترسم.
من از عقب‌ماندگی میترسم.
من از اینکه روزی به باورهایم پشت کنم میترسم.
من از شکاندن دل پدر و مادرم میترسم.
من از منفعل بودن میترسم.
من از بیکاری میترسم.
من از مفید نبودن میترسم.
من از اهمال‌کاری‌ام میترسم.
من از بدنامی میترسم.
من از اسارت میترسم.
من از ناامیدی میترسم.
من از استیصال میترسم.
من از اینکه دیگران را از خودم ناامید کنم میترسم.
من از دروغ گفتن میترسم.
من از اینکه تلاشم به اندازه کافی نیست میترسم.
من حتی از بی‌پولی میترسم.
من از بی‌مهری میترسم.
من از تنهایی میترسم.
من از کابوسهای شبانه‌ام میترسم.

من هر شب با ترسهای زیادی میخوابم. و حدس میزنم همه با ترسهای زیادی سر بر بالین میگذارند. اما من باور دارم که شجاعت و جسارت، نترسیدن نیست، بلکه کنار آمدن با این ترسهاست. خیلی از این ترسها من را در زمانهای مختلف گوشه رینگ انداخته‌اند و تا میتوانسته‌اند من را زده‌اند. گاهی هم من این ترسها را مغلوب کرده‌ام. گمان میکنم آنچه که ما را متمایز میکند، ترسهایی است که مغلوبشان شدیم و ترسهایی که بر آنها غلبه کردیم.
وقتی چشمانم را میبندم، روی صورتم جای ضربه مشت خیلی از این ترسها را حس میکنم. دوستانی دارم که این ترسها را به من یادآور میشوند. حواسم به ترسهایم هست. حواستان به ترسهای من باشد.

9+

ماندگار سخن بگوییم

روز گذشته در مدرسه ۱۰، اولین جلسه از سلسله جلسات معرفی بهترین کتابهای توسعه فردی برگزار شد. این جلسه به معرفی کتاب «طرز فکر» نوشته دکتر کارول دوک (استاد روانشناسی دانشگاه استنفورد) پرداخت که خانم شهلا ثریاصفت آن را ترجمه و نشر نوین آن را به چاپ رسانده است.
یکی از دستاوردهای جلسه دیروز برای من آن بود که خواندن کتاب طرز فکر را آغاز کردم. بعد از اتمام کتاب، حتما خلاصه‌ای کوتاه از آنچه را که آموخته‌ام، در اینجا خواهم نوشت، بنابراین در این پست به توصیف کتاب طرز فکر نخواهم پرداخت.
موضوع این پست، درس‌آموخته دیگری است که از جلسه دیروز با من به یادگار ماند. جلسه حدود ۹۰ دقیقه بود و چهار ارائه دهنده داشت و علاوه بر ارائه‌دهندگان اصلی، برخی از حضار هم تجربیاتشان را درباره موضوع محوری کتاب که طرز فکر رشد در مقابل طرز فکر ثابت بود، بیان کردند. امروز که در حال تهیه گزارشی شخصی از جلسه دیروز بودم، به این موضوع توجه کردم که پس از گذشت ۲۴ ساعت از آن جلسه، چه نکاتی را همچنان در خاطر دارم و چه نکاتی علیرغم اینکه در لحظه شنیده شدن به نظر جذاب و یا ناب بودند، حتی پس از یک روز هم در ذهن من به عنوان مخاطب ماندگار نشدند.
ضمن فکر کردن به این موضوع، نگاهم به طبقات کتابخانه‌ام افتاد، و کتاب ایده عالی مستدام که دو سال پیش آن را مطالعه کرده بودم در برابرم ظاهر شد. و با آن رنگ زرد قناری‌اش به من گفت که جوابت را من میدانم.

کتاب ایده عالی مستدام
کتاب ایده عالی مستدام، نوشته چیپ هیث و دن هیث است که انتشارات آریانا قلم آن را منتشر کرده، و درباره ساختن ایده‌هایی است که ماندگار میشوند.
برادران هیث در این کتاب شش ویژگی کلیدی را برای ماندگاری بیان میکنند.

6 اصل ایده عالی مستدام

ادامه ی مطلب

9+

ماکیاوللیست

نیکولو ماکیاوللی، از سیاست‌مردان قرن ۱۵ ایتالیاست. گرچه ماکیاوللی، نامی خوش‌آوازه نیست و ماکیاوللیست بودن صفتی مذموم شمرده می‌شود، اما کتاب شهریار ماکیاوللی (+)، یکی از کتاب‌های مورد علاقه من است که چندین بار آن را مرور کرده‌ام. البته بدون شک، بخشی از علاقه من به این کتاب، به ترجمه بی‌نظیر جناب داریوش آشوری بازمی‌گردد که حقیقتا این اثر را به فارسی بازآفرینی کرده است. آنچه در این کتاب و سایر آثار ایشان می‌بینیم، رنگ و بویی از ترجمه‌زدگی ندارد و اگر خواننده نداند که این کتاب نسخه‌ای ترجمه شده از زبانی بیگانه است، به سختی می‌تواند بپذیرد که اثر اصلی به زبانی غیر از فارسی نوشته شده باشد.

ماکیاوللی در این کتاب به نقل درس‌آموخته‌هایی از پادشاهان پیشین اروپا و سایر قلمروها می‌پردازد و با توجه به بینش، منش و عملکرد آن فرمان‌روایان کتاب‌اش را می‌نگارد، و آن را به عنوان راهنمای کشورداری به لورنتسو مدیچی، پادشاه وقت ایتالیا پیش‌کش می‌کند. در دیدگاه من، درستی یا نادرستی توصیه‌های ماکیاوللی بیش از آنکه متوجه دیدگاه سیاسی خود او باشد، نتیجه رسم و آیین پادشاهان است. ماکیاوللی تنها قواعدی را از شیوه کشورداری و کشورگشایی آن‌ها استنتاج میکند.

امشب که دوباره این کتاب را مرور می‌کردم، با خود می‌اندیشیدم که اگر روزی ماکیاوللی‌ای دیگر، آیین زندگی من را نقل و بررسی کند، آیا ماکیاوللیست بودن صفتی ناپسند و یا پسندیده خواهد بود؟

ماکیاوللیست

مطالب مرتبط :

معرفی کتاب در باب شهریار  در متمم

مفهوم هنر در کتاب شهریار

1+

شهرزاد عزیزم از تو سپاسگزارم که …

شهرزاد عزیزم از تو سپاسگزارم که …

به تازگی خواندن کتاب «گزینه ب» شریل سندبرگ و آدام گرنت را که خانم لیلا ثریاصفت آن را ترجمه و نشر نوین چاپ کرده است به اتمام رساندم. این کتاب، داستان بازیابی (Resilience) شریل سندبرگ پس از فوت همسرش است که در این ماجرا آدام گرنت به عنوان روانشناس برای ایجاد قدرت مواجهه با سختی در شریل سندبرگ، در کنار او می‌ماند.

یکی از توصیه‌های آدام گرنت به شریل سندبرگ آن است که در پایان هر روز قبل از خواب، سه مورد از کارهایی که در طول آن روز با موفقیت انجام داده است یادداشت کند و از خودش سپاسگزار باشد.

در کتابهای دیگر توصیه‌هایی برای یادداشت کردن نعمتهایی که درباره آنها شکرگزار هستیم و یا نوشتن جملات انگیزشی دیده بودم. آنچه این توصیه را برای من جذاب کرد و من را بر آن داشت که به طور پیوسته آن را انجام دهم، ایجاد حس کنترل بر زندگی و تقویت مرکز کنترل درونی (+) است. زمانی که در زندگی دچار بحران میشویم، و حتی در روزهای عادی که تنها بی‌حوصله هستیم، یادآوری توانمندی‌ها و دستاوردهای روزانه‌مان انرژی مضاعفی برای مبارزه و یا آغازی دوباره به ما می‌دهد.

گمان میکنم یکی از تمرینهای صلح درونی آن است که با خودمان مانند عزیزترین افراد زندگیمان گفتگو کنیم. من همیشه خودم را “شهرزاد عزیزم” خطاب میکنم. هرچقدر هم که این جملات از سر خودشیفتگی به نظر آیند، برای من حقیقی و تسلی‌بخش هستند.

دوست دارم جملات سپاسگزاری امروزم را با شما به اشتراک بگذارم.

  • شهرزاد عزیزم، از تو سپاسگزارم که تمرین‌های نویسندگی‌ات را کامل انجام دادی.
  • شهرزاد عزیزم، از تو سپاسگزارم که امروز با دوستت به خوبی همدلی کردی.
  • شهرزاد عزیزم از تو سپاسگزارم که امروز با ضبط بازخوانی وبلاگ webmindset یک گام دیگر در جهت ارتقا مهارت زبان انگلیسی برداشتی.

شاید یک جنبه دیگر از این سپاسگزاری‌های روزانه آن باشد که در طول روز به گونه‌ای عمل کنیم که عملکرد خود را در انتها، قابل ستایش بدانیم.

11+

۱۰ توصیه کاربردی برای افزایش بهره‌وری یک فریلنسر

۱۰ توصیه کاربردی برای افزایش بهره‌وری یک فریلنسر

در طول یک سال گذشته تقریبا همیشه در خانه کار کرده‌ام. حتی زمانی که در یک شرکت به عنوان کارمند مشغول به کار بودم، بعد از ساعات کار رسمی، در خانه ۳ ساعتی را به یادگیری و یا انجام پروژه‌ای می‌پرداختم. بنابراین، خانه برای من همیشه یک دفتر کار محسوب می‌شود.

چه اینکه یک فریلنسر باشید و همیشه در خانه کار کنید، و یا بخشی از روزتان را به کار کردن در خانه اختصاص دهید، نیاز خواهید داشت که برخی اصول آن را بیاموزید. در هر صورت کار در خانه با کار در یک محل رسمی متفاوت است. گرچه کار کردن با لباس راحت خانگی در حالی که روی کاناپه‌ای نرم لم داده‌اید و دیگر مجبور نخواهید بود زحمت جابجایی از خانه به محل کار را به خودتان بدهید، بسیار لذت بخش است، اما دشواری این سبک کاری آنجا نمایان می‌شود که مجبور خواهید شد برنامه‌ای سفت و سخت برای پیشبرد کارتان داشته باشید. اگر نه، وظایف تمام نشدنی خانه، دوستان و خانواده‌ای که تمایل دارند شما همیشه در دسترس باشید، و البته وسوسه شبکه‌های اجتماعی، نخواهد گذاشت که کارتان را با همان نظمی که در محل رسمی کار دارید، پیش ببرید.

در ادامه ۱۰ نکته‌ای را بیان خواهم کرد که بر اساس تجربه خودم و البته توصیه متخصصان مدیریت زمان (+) ، بهتر است رعایت کنید:

ادامه ی مطلب

15+