ماکیاوللیست

نیکولو ماکیاوللی، از سیاست‌مردان قرن ۱۵ ایتالیاست. گرچه ماکیاوللی، نامی خوش‌آوازه نیست و ماکیاوللیست بودن صفتی مذموم شمرده می‌شود، اما کتاب شهریار ماکیاوللی (+)، یکی از کتاب‌های مورد علاقه من است که چندین بار آن را مرور کرده‌ام. البته بدون شک، بخشی از علاقه من به این کتاب، به ترجمه بی‌نظیر جناب داریوش آشوری بازمی‌گردد که حقیقتا این اثر را به فارسی بازآفرینی کرده است. آنچه در این کتاب و سایر آثار ایشان می‌بینیم، رنگ و بویی از ترجمه‌زدگی ندارد و اگر خواننده نداند که این کتاب نسخه‌ای ترجمه شده از زبانی بیگانه است، به سختی می‌تواند بپذیرد که اثر اصلی به زبانی غیر از فارسی نوشته شده باشد.

ماکیاوللی در این کتاب به نقل درس‌آموخته‌هایی از پادشاهان پیشین اروپا و سایر قلمروها می‌پردازد و با توجه به بینش، منش و عملکرد آن فرمان‌روایان کتاب‌اش را می‌نگارد، و آن را به عنوان راهنمای کشورداری به لورنتسو مدیچی، پادشاه وقت ایتالیا پیش‌کش می‌کند. در دیدگاه من، درستی یا نادرستی توصیه‌های ماکیاوللی بیش از آنکه متوجه دیدگاه سیاسی خود او باشد، نتیجه رسم و آیین پادشاهان است. ماکیاوللی تنها قواعدی را از شیوه کشورداری و کشورگشایی آن‌ها استنتاج میکند.

امشب که دوباره این کتاب را مرور می‌کردم، با خود می‌اندیشیدم که اگر روزی ماکیاوللی‌ای دیگر، آیین زندگی من را نقل و بررسی کند، آیا ماکیاوللیست بودن صفتی ناپسند و یا پسندیده خواهد بود؟

ماکیاوللیست

مطالب مرتبط :

معرفی کتاب در باب شهریار  در متمم

مفهوم هنر در کتاب شهریار

1+

شهرزاد عزیزم از تو سپاسگزارم که …

شهرزاد عزیزم از تو سپاسگزارم که …

به تازگی خواندن کتاب «گزینه ب» شریل سندبرگ و آدام گرنت را که خانم لیلا ثریاصفت آن را ترجمه و نشر نوین چاپ کرده است به اتمام رساندم. این کتاب، داستان بازیابی (Resilience) شریل سندبرگ پس از فوت همسرش است که در این ماجرا آدام گرنت به عنوان روانشناس برای ایجاد قدرت مواجهه با سختی در شریل سندبرگ، در کنار او می‌ماند.

یکی از توصیه‌های آدام گرنت به شریل سندبرگ آن است که در پایان هر روز قبل از خواب، سه مورد از کارهایی که در طول آن روز با موفقیت انجام داده است یادداشت کند و از خودش سپاسگزار باشد.

در کتابهای دیگر توصیه‌هایی برای یادداشت کردن نعمتهایی که درباره آنها شکرگزار هستیم و یا نوشتن جملات انگیزشی دیده بودم. آنچه این توصیه را برای من جذاب کرد و من را بر آن داشت که به طور پیوسته آن را انجام دهم، ایجاد حس کنترل بر زندگی و تقویت مرکز کنترل درونی (+) است. زمانی که در زندگی دچار بحران میشویم، و حتی در روزهای عادی که تنها بی‌حوصله هستیم، یادآوری توانمندی‌ها و دستاوردهای روزانه‌مان انرژی مضاعفی برای مبارزه و یا آغازی دوباره به ما می‌دهد.

گمان میکنم یکی از تمرینهای صلح درونی آن است که با خودمان مانند عزیزترین افراد زندگیمان گفتگو کنیم. من همیشه خودم را “شهرزاد عزیزم” خطاب میکنم. هرچقدر هم که این جملات از سر خودشیفتگی به نظر آیند، برای من حقیقی و تسلی‌بخش هستند.

دوست دارم جملات سپاسگزاری امروزم را با شما به اشتراک بگذارم.

  • شهرزاد عزیزم، از تو سپاسگزارم که تمرین‌های نویسندگی‌ات را کامل انجام دادی.
  • شهرزاد عزیزم، از تو سپاسگزارم که امروز با دوستت به خوبی همدلی کردی.
  • شهرزاد عزیزم از تو سپاسگزارم که امروز با ضبط بازخوانی وبلاگ webmindset یک گام دیگر در جهت ارتقا مهارت زبان انگلیسی برداشتی.

شاید یک جنبه دیگر از این سپاسگزاری‌های روزانه آن باشد که در طول روز به گونه‌ای عمل کنیم که عملکرد خود را در انتها، قابل ستایش بدانیم.

11+

۶ ماه تا نیمه دوران بیست سالگی

۶ ماه تا نیمه دوران بیست سالگی

از ابتدای صبح امروز، انرژی خیلی مثبتی در من جریان دارد. تقویم رو نگاه کردم. امروز ۲۵ مهر هست. و من دقیقا در نیمه ۲۴ سالگی ام قرار دارم و فقط ۶ ماه تا نیمه دوران بیست سالگی‌ام باقی مانده. البته این ۲۴ و ۲۵ و ۳۰ و ۶۰ شاید برای خیلی‌ها و شاید حتی برای خود شما معنایی نداشته باشد. اما همه این اعداد برای من معنا میدهند. حساب کردم تا به امروز نزدیک به ۹۰۰۰ روز زندگی کردم. نمیدانم چند روز از این ۹۰۰۰ روز را واقعا زندگانی کردم و نه زنده‌مانی. اما اطمینان دارم اکثر این روزها، تا به آن لحظه، بهترین روزهای من بوده‌اند. میخواهم از این پس، حساب روزهایی را که زندگانی میکنم داشته باشم. امروز یکی از آن روزهاست. امیدوارم بتوانم تمام روزهای باقیمانده دیگر را، البته اگر چیزی از آن باقی مانده باشد، به بهترین تجربه زندگانی‌ام  تبدیل کنم.

5+

برای حرفه‌ای شدن از همه بیاموزید، حتی از یک گربه نارنجی

برای حرفه‌ای شدن از همه بیاموزید، حتی از یک گربه نارنجی

داستان زیر بخشی از کتاب حرفه‌ای شدن نوشته استیون پرسفیلد است، که در آن ماجرای الگو گرفتن خودش از رفتار یک گربه را به زیبایی توصیف میکند.

*

زمانی که در آن خانه در حاشیه شهر زندگی می‌کردم، یک گربه نارنجی رنگی بود که گاهی به آن اطراف می‌آمد. او یک گربه تک چشم با آثاری از جراحت‌های گذشته بود که در جنگل زندگی می‌کرد. شبهایی که در خانه بودم، بر روی آتش کوچکی پشت خانه یک شام ساده درست می‌کردم. در همان زمان گربه سر و کله‌اش پیدا می‌شد و هنگام غذا خوردن، رو به روی من می‌نشست. سعی می‌کردم گاهی تکه‌هایی از گوشت را برایش بیاندازم، اما او توجهی به آنها نشان نمی‌داد. او حیوان خانگی کسی نبود و کمک کسی را قبول نمی‌کرد.

موقعیت مکانی ما در هنگام شام اینگونه بود که من بر روی بلوکهای سیمانی که پشت خانه بود می‌نشستم. آتش روبه‌روی من در حلقه‌ای کوچک از سنگها بر روی چمن قرار داشت. جنگل حدود سه متر دورتر شروع می‌شد.گربه نارنجی لبه جنگل، روبه‌روی من می‌نشست. او دراز نمی‌کشید، بلکه بر روی دو پای عقبش می‌نشست، و درحالی که آن پنجه‌های بزرگش را جلوی بدنش قرار میداد، به من نگاه می‌کرد.

آن گربه به گونه‌ای با من رفتار میکرد که حسی بین خود برتر بینی و تحقیر را القا می‌کرد. در ذهن هر دوی ما هیچ شکی نبود که چه کسی موجود برتر است یا کدامیک خویشتن‌داری و تسلط بر نفس بیشتری دارد. هیچ تردیدی وجود نداشت که کدامیک از ما می‌تواند از خودش مراقبت کند و چه کسی می‌تواند زندگی‌اش را جمع‌وجور کند. آن گربه طوری به من نگاه میکرد گویی داشت تصمیم می‌گرفت که آیا واقعا نیاز است برتری‌اش را به رخ من بکشد.

من آن گربه نارنجی را تحسین می‌کنم. او برای من به یک الگو تبدیل شد. من می‌خواستم که شبیه آن گربه شوم. زمانی که دیگر آن اطراف پیدایش نشد، دلتنگش شده بودم.

من حضور اتفاقی آن گربه را به فال نیک گرفتم و آن را نشانه‌ای می‌دانستم مبنی بر اینکه احتمالا بر مسیر درست حرکت می‌کردم.

*

حرفه‌ای ها از همه می‌آموزند، حتی از یک گربه نارنجی

 

2+

بازاریابی محتوا برای یک مشاور کسب‌وکار

امروز افتخار آشنایی با یک دوست متممی جدید را داشتم. امیرمحمد شیخ‌نژاد، معروف به Mr.Top که در حوزه بازاریابی محتوا متخصص است.

یکی از مطالب وبلاگ Mr.Top که برای من الهام‌بخش بود،درباره تفاوت خدمات محتوا و تولید محتوا است (+). برداشت من از توضیحات امیرمحمد آن است که خدمات مبتنی بر محتوا، مسئله‌ای فراتر از تولید محتواست. در خدمات محتوا باید بتوانیم محتوایی متمایز و ارزش‌آفرین تولید کنیم.

یکی از روشهایی که امیرمحمد شیخ‌نژاد برای ارائه خدمات محتوا به آن اشاره میکند، توجه به بخش‌های دست نخورده محتواست که دیگران از آن غافل‌اند.

درحالی که این توصیه امیرمحمد را در ذهن داشتم، با یکی از دوستانم درباره بازاریابی محتوا برای یک مشاور کسب‌وکار گفتگو میکردم. از آنجا که دوست من ساکن شهر اهواز است و در آنجا به عنوان یک مشاور کسب‌وکار فعالیت میکند، در نظر داشت با رویکردی ارزش‌آفرین و محتوا محور، خدماتش را به جامعه مخاطب خود، که صاحبان کسب‌وکارها در اهواز هستند معرفی کند.

با توجه به توضیحات دوستم، به این نتیجه رسیدم که تولید محتوای عمومی با موضوع مدیریت، اقیانوسی قرمز (+) است که نمیتوان در آن حضوری کارآمد داشت. پس یک مشاور کسب‌وکار چه محتوای دیگری میتواند تولید کند؟ آنچه که در بررسی اولیه به ذهن من رسید، تولید محتوا با موضوع بررسی و تحلیل شرایط کسب‌وکار در آن منطقه جغرافیایی است. به عنوان مثال می‌توان به قوانین تجاری مناطق آزاد، فرصت‌های سرمایه‌گذاری در یک منطقه خاص، معرفی سازمانها و نهادهای خدمت‌رسان محلی و گفتگو با اعضای اتاقهای تجاری اشاره کرد.

قطعا با بررسی بیشتر و دقیق‌تر میتوان بخش‌های دست‌نخورده دیگری را نیز یافت. دستاورد مطالعه وبلاگ MR.Top و گفتگو با دوست اهوازی‌ام آن بود که از این پس بیشتر از گذشته به بخش‌های آبی اقیانوس محتوا توجه کنم.

5+

ایده‌های سرگردان

ایده‌های سرگردان

نمیدانم حرفه و تخصص شما چیست، اما اطمینان دارم تا به امروز حتما ایده‌ای برای حل مسئله‌ای به ذهنتان آمده که در  تخصص‌تان نیست. به عنوان مثال شاید زمانی که گرسنه در خانه نشسته‌اید و حوصله طبخ غذا و یا خروج از خانه برای خرید ندارید و شماره تماس تهیه غذا و یا رستورانی را هم نمیدانید، که با یک تماس غذا سفارش دهید، به این فکر کرده‌اید کاش وبسایتی بود که اطلاعات رستوران‎‌های این اطراف را داشت و می‌توانستید آنلاین غذا سفارش دهید. اما پیاده‌سازی این ایده خارج از تخصص و یا اولویت‌های شما بوده است. بنابراین آن را رها کردید تا بالاخره این سرویس توسط زودفود ارائه شد.

همه ما ایده‌هایی به ذهنمان میرسد که گمان میکنیم پیاده‌سازی آنها حتی اگر تغییر شگرفی در دنیا ایجاد نکند، زندگی شخصی خودمان و یا دیگری را بهبود میبخشد. من از آن طرفدارهای سفت و سخت اولویت‌بندی و مدیریت منابع محدود هستم. بنابراین مطمئنا شما را به دنبال کردن همه ایده‌هایی که به ذهنتان خطور میکند توصیه نخواهم کرد، و خودم هم هرگز این کار را انجام نمیدهم. اما گاهی به این هزاران ایده‌ سرگردانی که هر روز پیدا و ناپدید میشود فکر میکنم. منبعی است که وجود دارد. با آن چه میتوان کرد؟

البته بسترهایی برای به اشتراک گذاری این ایده‌های پخته نشده وجود دارد. یک نمونه از آن پادپُرس است. توصیه میکنم در زمان مناسب سری به پادپُرس بزنید، احتمالا شما هم از آن همه ایده‌های ناب سرگردانی که سعی شده است جهت‌دهی شوند، شگفت زده میشوید.

از آنجایی که با توجه به محدودیت زمانی که دارم، تصمیم گرفته‌ام تا حد ممکن از سرویس‌های شبکه‌های اجتماعی دوری کنم، از این پس در همین وبلاگ بخشی را برای انتشار ایده‌های سرگردانم اختصاص خواهم داد. این ایده‌ها ممکن است بسیار خام و حتی غیرقابل اجرا و توجیه‌ناپذیر باشند. شاید هم بتوانند راه‌گشای کسی شوند. میتوانید به مجموعه پستهایی که درباره ایده‌های سرگردان من هستند، از طریق لینک منوی بالای وبلاگ دسترسی داشته باشید.

من برای این ایده‌ها هیچگونه حق مالکیتی قائل نیستم. میتوانید به هر صورت که علاقه دارید از آنها استفاده کنید. امیدوارم روزی این ایده‌ها به دست کسی که میتواند آنها را پیاده‎‌سازی کند برسد.

4+

چرا نمیتوانیم در مصرف آب صرفه جویی کنیم؟

در دوران دانشگاه، در درس دینامیک سیستمها، پروژه‌ای را با موضوع بررسی سیستمی منابع آب استان کرمان انجام دادم و ابعاد فاجعه‌ای که بحران منابع آب میتواند داشته باشد، از زاویه دید سیستمی بررسی کردم. همیشه این سوال برایم باقی مانده بود که چرا با وجود آنکه میدانیم اوضاع وخیم است، اقدامی نمیکنیم؟ چرا راه دور برویم. متهم ردیف اول، شخص شهرزاد پاک‌گوهر است.

چرا من در مصرف آب صرفه‌جویی نمیکنم؟

ابتدا گمان میکردم دلیل آن عدم وجود تفکر سیستمی باشد. گرچه بخشی از پاسخ تفکر سیستمی است، اما این تمام جواب من نبود. حداقل دلیل اقدام نکردن من نداشتن دید سیستمی نبود.

تا اینکه وظیفه کنترل پروژه و ارزیابی عملکرد در شرکتی که سابقا در آن مشغول به کار بودم به من محول شد. در درس سیستمهای کنترل مدیریت متمم (+) آموختم که کنترل بدون اندازه‌گیری و برنامه‌ریزی معنا ندارد. صرفه‌جویی از جنس کنترل است. اول باید بدانی چقدر مصرف میکنی، بعد برنامه بریزی که چقدر باید مصرف کنی، و سپس در جهت کم کردن فاصله میان وضعیت موجود از هدف، اقدام کنی.

به دنبال محصولی بودم که بتواند الگوی مصرف آب من در خانه را نشان دهد، شبیه یک نرم‌افزار حسابداری شخصی که الگوی رفتار مالی شخصی شما را میتواند رصد کند.

در طی این جستجو به ابزاری هوشمند به نام فلوئید(Fluid) رسیدم. گرچه این ابزار را در بازار ایران پیدا نکردم، اما از ایده آن لذت بردم. فیلم زیر معرفی کوتاهی از این ابزار هوشمند است.

 

 

از این پس چه در بحث صرفه‌جویی در منابع آب و یا هر مسئله کنترلی دیگر، در صورت عدم توفیق، اولین سوالی که از خودم باید بپرسم این است که آیا من آنچه را که میخواهم کنترل کنم، اندازه میگیرم؟ آیا برنامه‌ای برای آن ریخته‌ام؟

6+

۱۰ توصیه کاربردی برای افزایش بهره‌وری یک فریلنسر

۱۰ توصیه کاربردی برای افزایش بهره‌وری یک فریلنسر

در طول یک سال گذشته تقریبا همیشه در خانه کار کرده‌ام. حتی زمانی که در یک شرکت به عنوان کارمند مشغول به کار بودم، بعد از ساعات کار رسمی، در خانه ۳ ساعتی را به یادگیری و یا انجام پروژه‌ای می‌پرداختم. بنابراین، خانه برای من همیشه یک دفتر کار محسوب می‌شود.

چه اینکه یک فریلنسر باشید و همیشه در خانه کار کنید، و یا بخشی از روزتان را به کار کردن در خانه اختصاص دهید، نیاز خواهید داشت که برخی اصول آن را بیاموزید. در هر صورت کار در خانه با کار در یک محل رسمی متفاوت است. گرچه کار کردن با لباس راحت خانگی در حالی که روی کاناپه‌ای نرم لم داده‌اید و دیگر مجبور نخواهید بود زحمت جابجایی از خانه به محل کار را به خودتان بدهید، بسیار لذت بخش است، اما دشواری این سبک کاری آنجا نمایان می‌شود که مجبور خواهید شد برنامه‌ای سفت و سخت برای پیشبرد کارتان داشته باشید. اگر نه، وظایف تمام نشدنی خانه، دوستان و خانواده‌ای که تمایل دارند شما همیشه در دسترس باشید، و البته وسوسه شبکه‌های اجتماعی، نخواهد گذاشت که کارتان را با همان نظمی که در محل رسمی کار دارید، پیش ببرید.

در ادامه ۱۰ نکته‌ای را بیان خواهم کرد که بر اساس تجربه خودم و البته توصیه متخصصان مدیریت زمان (+) ، بهتر است رعایت کنید:

ادامه ی مطلب

15+

ست گودین و لزوم وبلاگ‌نویسی

این وبلاگ اوایل شهریور ۹۶، بعد از ۶ ماه تعلل شروع شد. حالا چرا شش ماه تعلل؟ حتما میگویید چون نوشتن سخت است. نه. دشواری کار در نوشتن نیست. اگر میتوانید سخن بگویید پس حتما میتوانید بنویسید. آنچه که دشوار است تعهد است. تعهد به نوشتن.
من هنوز متخصص وبلاگ‌نویسی نشده‌ام و هرآنچه که درباره نوشتن و انتشار روزانه نوشته‌ها میدانم از کسانی است که مدتها این کار را انجام میدهند. یکی از این افراد ست گودین است. ست گودین به عنوان یکی از ۵۰ متفکر برتر جهان، (+) انتشار نوشته‌هایش را از سال ۱۹۹۰، قبل از آغاز عصر وبلاگ‌ها، با ارسال ایمیل شروع کرد. گمان میکنم ۲۷ سال متوالی تعهد به انتشار روزانه مطالب، به اندازه کافی یک شخص را حرفه‌ای میکند که بخواهیم او را به عنوان یک الگو قرار دهیم. به گفته ست گودین، انتشار یک پست در هر روز یکی از ۵ تصمیم کلیدی او در مسیر شغلی‌اش بوده است. در ادامه میخواهم نقل قولی از ست گودین را درباره وبلاگ نویسی روزانه بیاورم که برای خود من بسیار الهام بخش بوده است. آنچه در ادامه میخوانید ترجمه‌ای است از گفت‌وگوی او با ماری فورلئو، که یکی از مجریان نامدار تلویزیون اینترنتی در حوزه کسب‌وکار است.

حتی اگر هیچکس پست‌های من را نخواند، همچنان هر روز وبلاگ‌نویسی خواهم کرد. فکر میکنم همه باید همین کار را بکنند. و دلیل آن این است:
اگر بدانید که فردا باید چیزی بنویسید که ممکن است درباره موضوعی که متوجه آن شده‌اید باشد، و یا مطلبی که ممکن است به شخص دیگری کمک کند، و یا دیدگاه شما درباه مسئله‌ای که قرار است در طول زمان، درستی آن ثابت شود، شما آن دیدگاه را مطرح می‌کنید، به نکات مهمی که مد نظرتان است اشاره خواهید کرد، شما آن ایده را خلق میکنید.
و اگر روز به روز، هفته به هفته این روند را ادامه دهید و اثری از خود را در معرض قضاوت دیگران قرار دهید، کاری جز بهتر شدن در هرآنچیزی که به دنبالش هستید، از دستتان ساخته نیست. اثر جانبی این بهبود مستمر آن خواهد بود که مردم نوشته‌های شما را خواهند خواند و بیش از گذشته به شما اعتماد خواهند کرد.

هدف من از وبلاگ‌نویسی روزانه آن نیست که خواننده‌های بیشتری داشته باشم. هدفم آن نیست فروش کتابهایم بیشتر شود. هدفم آن است  اعتماد دیگران را، در جهتی که میخواهم تغییری در جهان به وجود آورم، جلب کنم.

11+