کارکرد ادبیات در اقتصاد

کارکرد ادبیات در اقتصاد چرا ادبیات یوسا عبدالله کوثری

در پست قبل درباره نشستی گفتم که با حضور جناب عبدالله کوثری و دکتر حسین عبده تبریزی درباره کارکرد ادبیات در اقتصاد برگزار شد. ازآنجاکه به نظر من، به‌عنوان یک مخاطب غیرمتخصص، گفتگوی شکل‌گرفته در نشست، پاسخگوی چرایی و چگونگی کارکرد ادبیات در اقتصاد نبود، تصمیم گرفتم نظر شخصی خودم را درباره این موضوع بنویسم.

آنچه در اینجا می‌خوانید، نتیجه مطالعه چندین و چندباره مقاله «چرا ادبیات؟» یوسا است که آقای کوثری آن را در قالب کتابی با همین عنوان ترجمه کرده‌اند. من این مقاله را ۹ آبان ۹۶ مطالعه کردم و می‌توانم ادعا کنم جهان‌بینی من نسبت به ادبیات به دو دوران قبل و بعدازاین مقاله تقسیم می‌شود. قبل از این مقاله، من فرد کم مطالعه‌ای نبودم، اما مطالعه جدی درزمینهٔ ادبیات نداشتم و به قول یوسا، ادبیات برای من اساساً نوعی سرگرمی و تجمل بود و در میان حجم عظیم کتاب‌هایی که قصد خواندن آن‌ها را داشتم، به‌راحتی از ادبیات چشم‌پوشی کرده بودم. یوسا دقیقاً با نشانه رفتن کارکردهای ادبیات در اقتصاد، جامعه و زندگی توانست من را قانع کند ادبیات بخوانم و یکی از میلیون‌ها انسانی را که می‌توانند ادبیات بخوانند، اما عزم جزم کرده‌اند که نخوانند، نجات داد.

در اینجا برخی نکات که برای خود من جالب‌توجه بود عنوان می‌کنم. آنچه در ادامه می‌خوانید، آمیزه‌ای از رویکرد شخصی من در اثر مطالعه ادبیات و آموخته‌هایم از مقاله «چرا ادبیات؟» است.

۱- ادبیات ما را از خودمان خارج می‌کند. وقتی ادبیات می‌خوانیم، دیگر خودمان نیستیم، شخصیت‌های داستان می‌شویم. می‌توانیم دنیا را از دریچه نگاه دیگری نگاه کنیم. این کارکردی است که ما انسان‌ها به‌تنهایی و در انزوای ادبی هرگز به آن دست پیدا نخواهیم کرد و در غیاب ادبیات به موجوداتی «خودمدار» تبدیل می‌شویم. «ادبیات از آغاز تا اکنون و تا زمانی که وجود داشته باشد، فصل مشترک تجربیات آدمی بوده و خواهد بود و به‌واسطه آن، انسان‌ها می‌توانند یکدیگر را بازشناسند و با یکدیگر گفتگو کنند».

فکر می‌کنم بخشی از مشکلات اجتماعی و اقتصادی ما، به همین عدم درک متقابل بازمی‌گردد. چون نمی‌توانیم انسانی را با افکار، شرایط و جهان‌بینی متفاوت از خودمان تصور کنیم. برخی رفتار و گفته‌های دیگران را وقتی از دریچه نگاه خودمان، و نه نگاه خودشان، می‌گذرانیم، همه‌چیز به طرز مشمئزکننده‌ای ناجور از آب درمی‌آید. این می‌شود که ارتباط‌هایمان به هم می‌ریزد.

من که جامعه‌شناسی یا روانشناسی نخوانده‌ام و پژوهش علمی هم در این زمینه انجام نداده‌ام، اما همین معدود افرادی که در اطرافم می‌بینم، به نظر می‌رسد مانند من به درد «خودمحوری» دچار هستند. بعید میدان این درد هرگز درمان شود، اما به نظرم با ادبیات تعدیل می‌شود و درنهایت ما هم به این نتیجه خواهیم رسید «زندگی اگر قرار است به‌تمامی زیسته آید، باید با دیگران تقسیم شود». آیا تفکر سیستمی جز همین یک جمله است؟ به نظر من رمان کوری ساراماگو، بهترین کلاس درس تفکر سیستمی با نشان دادن تفکر غیر سیستمی است.

۲- پیشرفت جهان، چه در بعد اقتصادی و چه اجتماعی مدیون انسان‌هایی است که از وضع موجود ناراضی بودند. یوسا می‌گوید «ادبیات خوراک جان‌های ناخرسند و عاصی است، زبان رسای ناسازگاران و پناهگاه کسانی است که به آنچه دارند خرسند نیستند.»

ادبیات بوم سفیدی است که می‌توانیم نقشه دنیایی ایده آل را در آن تصویر کنیم، و از روی همان نقشه، دنیای واقعی را بسازیم. اگر نتوانیم تصور کنیم دنیا از آن چیزی که هست، می‌تواند بهتر باشد، چه محرکی دیگری می‌تواند ما را به سمت توسعه حرکت دهد؟

مگر می‌شود ۱۹۸۴ جورج اورول را خواند و از کمونیسم و تمامیت‌خواهی حاکمیت‌ها منزجر نشد؟ شاید اگر جورج اورول این رمان را در سال ۱۹۴۹ منتشر نمی‌کرد، انسان‌ها این‌چنین در برابر شکست تفکر کمونیسم متحد نمی‌شدند.

۳- یکی دیگر از کارکردهای اقتصادی ادبیات آن است که به ما قدرت تفکر می‌دهد. اقتصادی که در آن انسان‌هایی هوشمند و خردورز فعالیت نکنند، بعید به نظر می‌رسد دوام و قوامی داشته باشد.

شخصی که اهل ادبیات نیست، ممکن است بسیار بگوید و حتی بسیار بنویسد، اما آنچه می‌گوید و می‌نویسد، تهی است، زیرا واژگان لازم برای پرورش تفکر و کلام را نیاموخته است.

کلمات، تنها مجموعه‌ای حروف و آواها نیستند، کلمات ابزار اندیشیدن‌اند. آنچه در ذهن داریم، اگر نتواند در قالب کلمات نمود پیدا کند، در ذهن دفن می‌شود. افکار ما جدای از کلمات ما نیستند. ما نمی‌توانیم به چیزی بیندیشیم که کلمه یا توصیفی از آن نداریم، علی‌الخصوص اگر مفهومی انتزاعی باشد. «هیچ‌یک از انواع علوم و هنرها نمی‌توانند در غنا بخشیدن به زبان موردنیاز مردم جای ادبیات را بگیرد.»

کارکرد ادبیات در اقتصاد را تنها با مطالعه ادبیات می‌توان فهمید و درباره آن نه چندصد کلمه که چندصد هزار کلمه نوشت. اگر اهل ادبیات هستید، شاید بهتر باشد مقاله چرا ادبیات یوسا را مطالعه کنید تا به آنچه ادبیات به شما می‌دهد، آگاه شوید و اگر اهل ادبیات نیستید، بازهم مقاله چرا ادبیات یوسا را بخوانید، بعید میدانم اهل ادبیات نشوید. اگر نه اهل مطالعه‌اید و نه اهل ادبیات، شاید بهتر باشد فقط به این موضوع فکر کنید به صورت احتمالا غیراتفاقی، سرانه مطالعه کشورهای توسعه‌یافته بسیار بیشتر از مردمان سرزمین ماست.

4+

Written by

"آفرینش" کلمه ای است که قلبم را به تپش می اندازد. بلندپرواز هستم و در تلاش برای زیستی حضورمندانه همراه با رضایت و شادی.

2 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. سلام شهرزاد عزیزم
    خیلی خوب شد که تو گزارش این نشست رو نوشتی چون دلم می‌خواست حضور داشته باشم و نتونستم بیام.
    من وقتی فهمیدم عبدالله کوثری اقتصاد خونده و کارهای ادبی خاص و قوی رو انجام میده اصلاً حسم نسبت بهش عوض شد و دوست‌ترش دارم.
    من هم چنین پستی راجع به ادبیات دارم و فکر می‎کنم این مواردی که تو ذکر کردی رو میشه به تمام ابعاد زندگی تعمیم داد. از اونجایی که خودم هم اقتصاد می‌خونم و به شدت هم با ادبیات درگیرم خیلی از این مسائل رو بیشتر حس می‌کنم.
    از یک طرف دیگه هم به نظرم کسی که یک کارشناس اقتصاده و فعالیت این‌چنینی داره نیاز به کلمه و تسلط کلامی بالایی داره. خیلی زیاد برخورد داشتم با استادها یا افرادی که توی این حوزه تقریباً سرشانسند اما برای توضیح یک مسئلۀ کوچک درموندن. یا مقاله‌هایی می‌خونم که اصلاً روان نیستن و جمله‌بندی‌های مناسبی ندارن.
    این موضوع فقط توی دنیای ادبیات حل میشه.
    البته باز هم میگم مشکل همۀ حوزه‌هاست ولی من چون با اقتصاد و اقتصادی‌ها بیشتر سروکله زدم بیشتر به چشمم اومده.
    و در نهایت این که هر یک نفری که از هر حوزۀ دیگه به سمت ادبیات میاد شادی و شعف در بند بند وجود من رخنه می‌کنه.

    1. سلام زهرا جان.
      اتفاقا من هم به تسلط کلامی متخصصان حوزه‌های غیرادبی بسیار حساسم. حتی در دنیای IT، نشستن پای صحبت افرادی که تسلط کلامی کمی دارند، خسته کننده است، چه برسد به ادبیات و سایر علوم انسانی که به کارکردهای زبان و کلام بیشتر گره خورده‌اند. مطالعه ادبی و مهارت نوشتن و سخنوری از معیارهای شخصی من در حرفه‌ای‌گری شده، امیدوارم در آینده نه چندان دور به استاندارد بالایی دست پیدا کنم.

پاسخ دهید