شروعی دوباره

[پیش‌نوشت: این مطلب را زمانی نوشتم و منتشر کردم که دیگر از بازگردانی نسخه بکاپ وبلاگم ناامید شده بودم. ولی با کمک نیروی پشتیبانی سرویس‌دهنده هاست وبلاگم، توانستم دوباره بکاپ را برگردانم.]

وبلاگ قبلی‌ام از بین رفت، بیشتر به دلیل اهمال‌کاری خودم در عدم رسیدگی به‌موقع بود، و بخشی هم به دلیل بدعهدی سرویس‌دهنده که قرار بود امور مربوط به انتقال بکاپ و بازگردانی نسخه قبل را به‌صورت کامل انجام دهد. من هم دیدم دیگر صلاح نیست بیش از این معطل شوم و زمان زیادی را صرف اصلاح آن کنم. درهرصورت وبلاگ قبل، یک تجربه بود، که فعلاً دسترسی به آن ندارم. شاید هم از بین رفتن آن نوشته‌ها یک فرصت جدید باشد برای اینکه بعد از چند ماه کم‌کاری در وبلاگ نویسی، این بار با تعهد و قدرت بیشتر شروع کنم.
خودم فکر می‌کنم آن شهرزاد ۴ ماه پیش نیستم. پس اگر خواننده وبلاگ قبلی‌ام بودید، شاید با یک نسخه جدید از من مواجه شوید. شهرزادی با دغدغه‌های متفاوت. ادعایی ندارم همه تغییرات در جهت مثبت بوده، اما می‌توانم از چند تغییری نام ببرم که به‌شدت زندگی شخصی من را تحت تأثیر قرار داده است.
رتبه اول تغییرات، مربوط به شغلم هست. از اواخر دی که وارد حوزه بلاکچین شدم، در حال یادگیری مهارت‌ها و اجرا کردن پروژه‌هایی هستم که با تمام وجود از آن‌ها لذت می‌برم. حرفه فعلی‌ام تا حد زیادی با آنچه در ذهنم به‌عنوان یک حرفه ایده آل مدنظر داشتم، مطابقت دارد. حالا شما با شهرزادی روبه‌رو هستید که در حال قدم برداشتن در مسیری است که احساس می‌کند به خاطر آن به دنیا آمده. قبل از این هرگز چنین تجربه‌ای نداشتم. شاید در آینده با تغییر اهداف و ایده آل‌هایم، مسیرم را نیز تغییر دهم.
تغییرات مربوط به جهان‌بینی من نسبت به برخی مسائل بنیادین در زندگی، در مرتبه بعد قرار می‌گیرد. این تغییرات اگرچه از چند سال گذشته آغاز شد، اما در بهمن ماه با یک تغییر اساسی، به نقطه عطف خود رسید. هنوز تصمیم نگرفته‌ام آیا می‌خواهم درباره این جهان‌بینی جدید به‌صورت عمومی مطلبی منتشر کنم یا نه، اما شاید اگر از گذشته من را می‌شناختید، در آینده رنگ و بوی این تغییر را احساس کنید.
یکی دیگر از تغییرات مهم من در چند ماه اخیر، حل شدن یکی سخت‌ترین چالش‌های زندگی‌ام بود. بالغ شدن همیشه دردناک است، و من پس از چندین ماه تحمل درد، ابعاد جدیدی از بلوغ را تجربه کردم.
برخی روندها و رویدادهای تأثیرگذار دیگری هم در این مدت اتفاق افتاد. کتاب‌هایی مطالعه کردم که وسعت دید من را گسترش دادند. رابطه‌ام با پدر و مادرم به سطحی رسید که هم‌اکنون فکر می‌کنم بیش از گذشته رفیق هستیم و یکدیگر را درک می‌کنیم. با دوستان جدیدی آشنا شدم، تجربه سفرهای متفاوتی داشتم، دوچرخه‌سواری را بعد از ۱۳ سال مجدداً شروع کردم و هم‌اکنون سعی می‌کنم حداقل سه روز در هفته را با دوچرخه به محل کارم بروم.
و اما یک تغییر دیگر.
در وبلاگ قبلی‌ گمان می‌کردم حتماً باید به مخاطب نوشته‌هایم چیزی بیاموزانم. هنوز هم به ارزش‌آفرینی بالای آموزش اعتقاددارم و به همین دلیل وبلاگ دیگری را راه‌اندازی کردم که در آن، موضوعات مرتبط با حرفه‌ام را گزارش و آموزش می‌دهم. اما در این وبلاگ، که به‌نوعی رونوشتی از خود حقیقی من است، دیگر تعهدی به اولویت پیشینم ندارم. گمان می‌کنم در شهرآزادگان جدید اگر هدف اولیه توسعه فردی خودم باشد، دیگران نیز بهره بیشتری خواهند برد. من معلم توسعه فردی نیستم که بخواهم یا بتوانم دیگران را در مسیر توسعه هدایت کنم. من فقط یک جوینده توسعه هستم که دغدغه ارزش‌آفرینی دارد و در اینجا توصیف مسیری را که در حال طی کردنش هستم، با شما شریک می‌شوم. شاید آنچه من آموختم، به آن باور دارم یا عمل می‌کنم، نسخه مناسب شما نباشد. بنابراین حجت همین‌جا تمام است که این وبلاگ کسی را به راه راست هدایت نمی‌کند. تنها روایتی است زنده از داستان زندگی من.

3+

Written by

"آفرینش" کلمه ای است که قلبم را به تپش می اندازد. بلندپرواز هستم و در تلاش برای زیستی حضورمندانه همراه با رضایت و شادی.

1 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. سلام و درود؛
    حدود دو هفته پیش وبلاگ شما رو در لیست inoreader قرار داده بودم و منتظر نوشته های شما بودم.
    و همچنین اخرین نوشته های شما (نوشتن با طعم قهوه و بلاکچین و … آموزش همدلی و اعتماد …) رو خونده بودم.
    امروز دیدم یک نوشته جدید دارید و خب اینطور که از عنوان نوشته تون (شروعی دوباره)مشخصه ، دوباره شروع کردید.
    وقتی این نوشته رو خوندم و زمانی که از “تغییر” حرف زدید انرژی مثبت گرفتم و می تونم بگم این نوشته من رو به پیگیری مطالبتون مشتاق تر کرد.
    منتظر نوشته هاتون هستم و امیدوارم این شروع دوباره براتون خوش یمن باشه.

پاسخ دهید