سه حقیقت درباره حسادت

در دوران کودکی و اوایل نوجوانی، تنها عشق زندگی من نجوم و آسمان بود. به نظرم آسمان سوژه خیال‌پردازی مناسبی است. مثلا چه کسی می‌توانست با اطمینان به شما بگوید این ستاره‌ای که به آن خیره شده‌ای سیاره‌ای ندارد که در آن دختری مثل من بر روی آن به خورشید ما که ستاره‌‌ای کم فروغ در آسمان آنهاست، خیره نشده است؟
من در دوران کودکی، یه جز به برادرم که با ورودش موقعیت انحصاری من را سلب کرده بود، به هیچ موجود دیگری حسادت نمی‌کردم. به نظرم دنیا بزرگتر از آن بود که بخواهیم با تنگ‌نظری دستاوردهای دیگری را از آن خود کنیم. کافی بود یک نگاه به تصاویری مانند تصویر زیر بیاندازید. جهان آنقدر گسترده است که برای جاه‌طلبی همه ما فضای کافی وجود دارد. دیگر چرا حسادت؟
تصویر تلسکوپ هابل از خوشه ای از ستارگان تازه متولد شده.
اما همیشه دلمان به اندازه دوران کودکی دریایی نمی‌ماند. من هم بزرگ شدم و در دام‌هایی افتادم که بزرگسالان گرفتارش می‌شوند. راستش را بخواهید تا همین دیشب فکر می‌کردم اصلا آدم حسودی نیستم. اما زمانی که تمام امروز را به آن بخش حسود پنهان شده در وجودم فکر کردم، مصداق‌های زیادی از حسادت را پیدا کردم.
قبل از اینکه ادامه دهم، فکر می‌کنم نیاز است یک موضوع را شفاف کنم. در زبان انگلیسی ما دو لغت معادل حسادت داریم، یکی jealousy و دیگری envy.
Jealousy به معنای حسادتی است که در یک رابطه عاطفی و یا یک رابطه شخصی دیگر به وجود می‌آید، زیرا گمان می‌کنید شخص سومی توجه مخاطب مورد نظر شما را به خود جلب کرده است. مثل همان حسادتی که من در دوران کودکی به برادرم داشتم.
Envy هم حسادت است، اما دیگر پای شخص سومی در میان نیست و در واقع تنگ‌نظری نسبت به دستاوردها، جایگاه یا موفقیت شخص دیگر به حساب می‌آید.
تا آنجا که من جستجو کردم، در فارسی ما چنین تفکیک لغتی نداریم. دوستان ادبیات آشنا، اگر چیزی در این‌باره می‌دانند، خوشحال می‌شوم نظرشان را بگویند.
از بحث لغت‌ها که بگذریم، آنچه در ادامه می‌خواهم درباره‎‍اش صحبت کنم، حسادت از نوع دوم است. رشک ورزیدن نسبت به داشته‌ها و موقعیت شخصی دیگر.

حسادت چیست؟

امروز که به حسادت‌هایم فکر میکردم، متوجه شدم من به خیلی افراد حسادت نمی‌کنم. واقعا برای خودم هم سوال شده بود که من چرا نسبت به ملکه زیبایی ایتالیا و یا جاستین ترودو (نخست وزیر کانادا) و یا انوشه انصاری هیچ حسادتی ندارم؟
اصلا چه زمانی ما به خودمان مجوز حسدورزی می‌دهیم؟
در مقاله‌ای (+) که مطالعه می‌کردم، به این نکته اشاره شده بود که ما تنها به کسی یا چیزی حسادت می‌کنیم که احساس می‌کنیم هم‌تراز ما باشد. هم‌ترازی نه به معنای شأن انسانی. به عنوان مثال شهرزاد، هیچگاه نمی‌تواند و نمی‌خواهد ملکه زیبایی شود. چون حداقل ۵۰ زن زیباتر از خودم را می‌شناسم که به این مقام لایق‌ترند. علاوه بر این من اصلا ایتالیایی نیستم. در ایران هم که بعید به نظر می‌رسد رقابتی رسمی، خارج از فضای اینستاگرام، برای انتخاب زن شایسته برگزار شود. در نتیجه من هیچ وقت به ملکه زیبایی ایتالیا حسادت نمی‌کنم.
تا اینجا همه چیز خیلی خوب به نظر می‌رسد، اما می‌دانید مشکل کجاست؟ در دنیای امروز همیشه در گوشمان خوانده‌اند که ما به هرچیزی که بخواهیم می‌رسیم، هرچیزی. بنابراین ناخوداگاه خودمان را لایق هر جایگاه و هر دستاوردی می‌بینیم.و حالا که نرسیده‌ایم، مستقل از اینکه بخواهیم بررسی کنیم چرا نرسیده‌ایم، از این عدم وصال دل‌چرکین میشویم و به آن کسی که توانسته برسد، حسادت می‌ورزیم.
زمانی که احساس می‌کنیم هر چیزی میتوانست متعلق به ما باشد (در حالی که حقیقتا اینگونه نیست)، زمینه لازم برای رشد حسادت را فراهم کرده‌ایم. جامعه نه تنها باعث شده است که این حسادت‌ورزی ریشه بگیرد و رشد کند، از سوی دیگر به شدت این احساس را تقبیح میکند و هرکسی را که دچار حسادت میشود سرزنش میکند. آیا این یک تناقض نیست؟
حسادت چیست

آیا حسادت می‌تواند اثر مثبت داشته باشد؟

حسادت ما را از درون میخورد، آزار میدهد، اما واقعا باید در برابر آن چه بکنیم؟ با آن بجنگیم؟ انکارش کنیم؟
حسادت چه چیزی را نشان میدهد؟ جایگاهی که ما می‌خواستیم و می‌توانستیم به آن برسیم ولی نرسیدیم.
به حسادتمان به عنوان یک نور راهنما نگاه کنیم. آن چیزی که به آن حسادت می‌ورزیم، همان چیزی است که باید بشویم. از خودمان بپرسیم اگر تا به حال به آن جایگاه دست نیافته‌ایم علت چه بوده است؟از این پس وقتی به کسی حسادت ورزیدی، از خودت بپرس که من از این موقعیت چه درسی می‌توانم بگیرم؟

خیلی مهم است که بدانیم دقیقا به چه چیزی حسادت میکنیم، در غیر اینصورت این موقعیت حسادت نمیتواند راهنمای ما باشد و شاید حتی ما را گمراه کند.
وقتی میدانیم دقیقا به چه چیزی حسودی می‌کنیم، میدانیم که حقیتا در پی چه چیزی هستیم، و آنگاه میتوانیم به مدل خودمان دستاورد مورد نظر را محقق کنیم.
به عنوان مثال اگر دانشجویی به همکلاسی شاگرد اولش حسادت می‌کند، آیا واقعا شاگرد اول شدن برایش مهم است، یا اینکه جلب توجه ناشی از اول بودن برایش جذاب است؟ اگر این شخص میخواهد مورد توجه قرار بگیرد، باید روش خودش را برای مورد توجه قرار گرفتن خلق کند.

تاثیر مثبت حسادت

حسادت با زندگی ما چه می‌کند؟

درست است که حسادت می‌تواند نتایج مثبتی داشته باشد، اما فواید آن محدود است. اگر خودمان را در این موقعیت‌های حسادت‌برانگیز غرق کنیم، نتیجه نهایی چیزی جز دلسردی، سرخوردگی و بی‌عملی نخواهد بود.
زمانی که تنها بر دستاوردهای دیگران توجه می‌کنیم، تمرکزمان را بر کار و فعالیت خودمان از دست خواهیم داد. برای رسیدن به موفقیت، و یا موقعیتی تحسین‌برانگیز، باید آرامش داشته باشیم، با خودمان خلوت کنیم و از این شاخه به آن شاخه نپریم.
به نظر من یکی از مواردی که نمی‌گذارد ما با خودمان خلوت کنیم و با تمرکز اهدافمان را پی بگیریم، شبکه های اجتماعی است. خبر از دوست و آشنا و فلان کارآفرین، بهمان تاجر و غیره و زندگی شگفت‌انگیزشان نمی‌گذارد خودمان باشیم.

یک موضوع هم هست که ما فراموش کرده ایم. حتی اگر تاریخ را فاتحان ننویسند، معمولا تنها نوشته های پیروزان میدان مورد توجه قرار می‌گیرد. ما فقط ستاره ها را می‌بینیم. به هزاران ستاره ای که هرگز ندرخشیدند، توجهی نداریم. در نتیجه دچار این توهم می‌شویم که همه پیروز و شاد و خندان اند الا ما. ما تمام زندگی‌مان را با بخش‌های خوب زندگی دیگران مقایسه میکنیم.

علاوه بر این شاید اصلا بهتر باشد پایین بودن خودمان را بپذیریم. نه به این خاطر که باور داریم محکوم به شکست و عقب ماندگی هستیم. به این خاطر که حواسمان باشد نردبانی پیش رویمان است که باید پله‌هایش را تک به تک بالا برویم. نمی‌توانیم خودمان را با کسانی که خیلی قبل‌تر از ما زحمت بالا رفتن از نردبان ترفی را به خودشان داده‌اند مقایسه کنیم. ما اغلب اوقات دچار این خطا میشویم که تمام روزهای سخت و طاقت فرسای پشت لحظات موفقیت آمیز را نمی‌بینیم. گمان می‌کنیم آن شخص در آن نقطه تحسین برانگیز ظهور کرده است. تمام روزهایی که به قول قدیمی ها دود چراغ خورده است و عرق جبین ریخته را نادیده می‌گیریم. روزهایی که ما در حال کارهای دیگر بودیم. با دوستانمان مشغول خوش‌گذرانی بودیم. ترجیح می‌دادیم از خواب ناز بیدار نشویم. نمی‌شود خودمان را با آنها مقایسه کنیم، در حالی که نصف نصف آنها هم تلاش نکرده ایم. بی انصافی است.

البته همیشه هم تلاش کافی نیست. گاهی برخی عوامل رسیدن به آن جایگاه حقیقتا خارج از دسترس ما هستند. و دنیا آنقدر هم که ما فکر می‌کردیم، امکانات یکسان در برابر همه قرار نداده است. اما به جای آنکه حسرت نداشته هایمان را بخوریم باید به چیزهایی فکر کنیم که ما داریم و دیگران کمتر از آن بهره‌مند هستند. به جایگاه هایی بیاندیشم که امکانات و سخت‌کوشی ما برایمان فراهم خواهد کرد، و بدون ذره‌ای اهمال کاری، به سمت آن جایگاه برویم.

زمانی که خودمان را با تمام وجود زندگی کنیم، دیگر حسرت چیزی را نخواهیم خورد. زیرا می‌دانیم تمام آنچه که ممکن بود برای ما بدست آید، کسب کرده‌ایم. دراینصورت وقتی کسی را موفق‌تر از خودمان دیدیم، به جای آنکه به او حسادت بورزیم، از او خواهیم آموخت، به او به خاطر تلاش کم نظیرش تبریک می‌گوییم و چه در دل و چه بر زبان با تمام وجود تحسینش خواهیم کرد.

حسادت دوری از موقعیت حسادت برانگیز

4+

Written by

"آفرینش" کلمه ای است که قلبم را به تپش می اندازد. بلندپرواز هستم و در تلاش برای زیستی حضورمندانه همراه با رضایت و شادی.

3 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. شهرزاد پاک گوهر عزیز سلام
    واقعا از خواندن نوشته ات حظ بردم و خیلی خوب و به ترتیب و منطقی درمورد حسادت نوشته بودی
    واقعا دوست دارم من هم نه در مورد حسادت بلکه در مورد مقایسه کردن چیزی بنویسم البته شاید نه به این تفصیلی ولی به نوشته تو هم می دهم.
    اتفاقا این روز ها در حال مطالعه یونگ و سایه و… هستم اینکه واقعا به جای اینکه هر چیز ناخوشایندی رو در وجود شخصی خودمون نفی کنیم یک فریبه و در عوض با کشف و اذعان به وجود اون باید نعمت اون رو بشناسیم و شاید نعمت وجود هر امر منفی ای در وجود ما توانایی مدیریت اون صفت منفی و خود را از خود فریبی نجات دادن باشه.

    شاد باشی

    1. سلام و درود بر دوست خوبم.
      وحید عزیز، ممنونم از بازخورد زیبایی که برام نوشتی. من هم این روزها به تاریکی‌های وجودم خیلی فکر میکنم.
      منتظر نوشته تو درباره مقایسه کردن هستم.

پاسخ دهید