دوستان وبلاگ‌نویس من : زهرا شریفی

زهرا شریفی

زهرا شریفی را اولین بار در همایش متمم دیدم. گرچه قبل از آن روز هم به‌واسطه شاهین کلانتری، دوست مشترکمان، او را دورادور می‌شناختم و حتی خوابش را هم دیده بودم. ازقضا روز همایش صندلی زهرا روبه‌روی من بود. آن روز فرصت نشد با زهرا بیشتر آشنا شوم و گویا درد زانوی آسیب‌دیده‌اش هم همان روز امانش را بریده بود.

دقیق یادم نیست، ولی احتمالاً بعد از همایش زهرا را در دفتر کار شاهین دیدم، اما تا روز کلاس نویسندگی شاهین، ارتباط زیادی با او نداشتم. تنها می‌دانستم که با شاهین در زمینه تولید محتوا همکاری می‌کند، در دانشگاه الزهرا ارشد اقتصاد می‌خواند و آن زمان در حال انجام پایان‌نامه‌اش بود.

زهرا در کلاس نویسندگی، به قول دانشگاهیان، TA (دستیار استاد) بود. اما حضور و کمک‌های زهرا کم از آموزش‌های شاهین نداشت، مخصوصاً مطالعات زهرا درزمینهٔ ادبیات من را شگفت‌زده کرد. اسم وبلاگش هم خود گویای خلاقیت ادبی این دختر شیرازی است: تأملات و تألمات دختری که همیشه می‌خندد! (اوج صناعت ادبی است این عنوان)

بعضی آدم‌ها هستند که هرچقدر هم تلاش کنی دوستشان نداشته باشی، به‌هیچ‌وجه موفق نمی‌شوی، زهرا از آن دسته است. (البته سوءتفاهم نشود که من تلاشی در راستای دوست‌نداشتن زهرا کرده‌ام، برای اوج نازنین بودن این بشر فی‌المثل گفتم.) حتی وقتی نوشته‌های زهرا را می‌خوانی، خوش‌قلبی‌اش در کلمات حس می‌شود.

به نظرم زهرا، با وجود همۀ دستاوردها و توانمندی‌های کم‌نظیرش، بینهایت متواضع است. حتی وقتی در وبلاگش مطلبی را در حوزه نویسندگی و شاعری درس می‌دهد، این فروتنی احساس می‌شود.

من وبلاگ زهرا را نه‌تنها به دلیل حس خوبی که به من می‌دهد دنبال می‌کنم، بلکه از آن جستارنویسی درست، روان و دل‌نشین را یاد می‌گیرم.

مثل زهرا باشیم 🙂

 

13+

Written by

"آفرینش" کلمه ای است که قلبم را به تپش می اندازد. بلندپرواز هستم و در تلاش برای زیستی حضورمندانه همراه با رضایت و شادی.

1 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. سلام شهرزاد جان
    ممنون بابت این همه لطف و محبتت. غافلگیرم کردی.
    درسته، اولین بار بعد از همایش توی دفتر شاهین همو دیدیم و قضیۀ درد زانو هم نکتۀ به جایی بود. 🙂
    من هم خوشحالم که با دختر باهوش و فعال و مستعدی چون تو، دوستم که ازش یاد می‌گیرم واقعاً.

پاسخ دهید