دست از دل شسته‌ام

یکی از دشواری‌های زندگی، جدال میان عقل و قلب است. بارها و بارها مجبور شده‌ام خواستۀ دل را در پیشگاه عقل قربانی کنم. اما ای کاش این قربانی کردن، به سادگی سربریدن از موجودی بی‌زبان بود.

به کتاب‌های کتابخانه‌ام که نگاه می‌کنم، کتاب‌هایی را می‌بینم که با یادداشتی به خودم تقدیم کرده‌ام و از شهرزاد صبوری که داغ بر دل گذاشت، تشکر می‌کنم. طنز تلخی است.

به قول امام علی (ع)، صبر بر دو قِسم است: صبر بر آنچه ناگوار است؛ و صبر بر آنچه دلخواه است.

دلم را با وعده‌های مختلف آرام میکنم. این تمرین صبوری است. این یک‌بار تجربه بود. یک سال دیگر همه چیز را فراموش کرده‌ای. گاهی هم جمله‌ای از «دربارۀ الی» اصغر فرهادی یادم می‌آید : یک پایان تلخ، بهتر از یک تلخی بی‌پایان است.

دل صبور است، مدارا می‌کند. اما امیدوارم هرگز در شرایطی قرار نگیرم که مجبور شوم دست از عقل هم بشویم. آنگاه نمی‌دانم دیگر به کدامین سَرا اندر شوم.

پینوشت: عکس بالا، تصویرسازی‌ای از موزیک ویدئوی Somebody that I used to know است که حین نوشتن این مطلب در ذهنم تداعی شد.

4+

Written by

"آفرینش" کلمه ای است که قلبم را به تپش می اندازد. بلندپرواز هستم و در تلاش برای زیستی حضورمندانه همراه با رضایت و شادی.

پاسخ دهید