دامی به نام استعداد

امروز در حال مرور وبلاگ سعید فعله گری بودم . او خودش را “معشوقه نرم افزار” میداند. (یاد فیلم Her افتادم.) من برنامه نویس نیستم، اما برنامه نویسها را دوست دارم. به همین خاطر پستهای وبلاگ سعید را به دقت مطالعه کردم. مخصوصا که این روزها دغدغه طراحی کسب و کاری را دارم که مبتنی بر نرم‌افزار است.

من به واسطه حرفه ام در یک سال گذشته و همچنین در طول دوران دانشگاه برنامه نویسان زیادی دیده ام و با آنها کار کرده‌ام. باید بگویم دیدگاه سعید به مقوله نرم‌افزار، از آن موارد نابی است که به ندرت یافت میشود. باور به اینکه طراحی و تولید نرم‌افزار، فرآیندی فراتر از کدهای برنامه‌نویسی است.

و اما درباره استعداد و ربطش به سعید فعله گری

سال سوم دبیرستان یک درسی داشتیم به اسم برنامه‌سازی یا برنامه‌نویسی، دقیق به خاطر نمی‌آورم. یکی از بدترین معلمهای زندگی‌ام، معلم آن درس بود که به ما ویژوال بیسیک درس میداد. شاید اگر من آن درس را هرگز نمیگذراندم، هم اکنون در موقعیتی کاملا متفاوت قرار داشتم. روش کاملا غلط آن معلم در آموزش برنامه‌نویسی من را به این باور رسانده بود که من بی‌استعدادترین فرد جهان در زمینه نرم‌افزار و برنامه‌نویسی هستم.

بعد از کنکور و اعلام نتایج، افراد زیادی به من توصیه کردند که رشته نرم‌افزار را برای تحصیل انتخاب کنم. اما من به خاطر باوری که به بی‌استعدادی‌ام داشتم، همه رشته‌های مرتبط را هم از لیست انتخابهایم حذف کردم.

از آنجا که در ترم اول دانشگاه، انتخاب واحدها توسط دانشگاه انجام میشود، در یک توفیق ناخواسته درس برنامه نویسی داشتم. اما این‌بار بسیار خوشوقت بودم که استاد آن درس یکی از بهترینها در زمینه آموزش برنامه‌نویسی بود. گرچه در آن دوره زبان‌برنامه‌نویسی که به ما آموختند، پاسکال بود. (دوستانی که کمی آشنایی دارند، میدانند که یادگیری پاسکال در این روزگار، به اندازه یادگیری زبان سانسکریت به منظور نوشتن داستان جنایی، کاربرد دارد. 🙂 )  اما در آن دوره، توانستم مفهوم برنامه نویسی و تفکر برنامه‌سازی را بیاموزم. در پایان آن ترم چنان به برنامه نویسی علاقه‌مند شدم که اگر برایم ممکن بود، تغییر رشته میدادم. همان کسی که چند سال قبل گمان میکرد هیچ استعدادی ندارد، حالا خودش به صورت خود آموز زبان‌های برنامه نویسی C++ و پایتون را هم می‌آموزد، دوره برنامه نویسی وب میرود. معماری نرم افزار میخواند، نرم‌افزار تحلیل میکند. بعد از اتمام دوران دانشگاه هم تصمیم میگیرد در صنعت نرم‌افزار فعالیت کند.

من در ۱۷ سالگی در دامی به نام استعداد افتادم. آنقدر در مدرسه و خانواده، تعریف غلطی از استعداد را برایمان ارائه کرده‌اند که ما هر شکستی را به ‌پای بی‌استعدادی‌مان میگذاریم و با برچسب بی‌استعداد دیگر به خودمان اجازه نمیدهیم به زمین بازی برگردیم.

خواندن وبلاگ سعید فعله‌گری دوباره خاطرات برنامه‌نویسی‌ام را زنده کرد. به همین خاطر امروز لیست مواردی را نوشتم که روزی گمان میکردم در آنها بی‌استعداد هستم، اما با آموزش درست، تمرین و تسلیم نشدن، خلاف آن برایم ثابت شد. و دوباره به لیست مواردی فکر کردم که همچنان باور دارم در آنها استعدادی ندارم، شاید روزی خلاف آنها ثابت شود.

 

 

11+

Written by

"آفرینش" کلمه ای است که قلبم را به تپش می اندازد. بلندپرواز هستم و در تلاش برای زیستی حضورمندانه همراه با رضایت و شادی.

6 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. شهرزاد پاک گوهر عزیز سلام

    تیتر و مطلبت واقعا دقیق و عالی بود.

    از جمله دام های دیگر شاید دام تصمیم گیری و هدف گذاری در سنین پایین آنهم در زمانی که تصور و شناخت دقیقی از ماهیت و کاربرد دانش ها و تخصص های مختلف نداری

    با اینکه رشته حقوق رو دنبال کردم و می کنم. در کنار دیگر علایق ام مدت نه چندان کمیه که علاقه مند شدم به برنامه نویسی ،آموزش هایی می بینم از طراحی وب تا حتی ناخنونک زدن به زبانی نه چندان جدید و رایج در امروز ، زبان c . باید از سعید بخوام چندتا کتاب خوب و قابل فهم برای شخصی که علاقه مند به دانستن این حوزه است ( و نمی خواهد برنامه نویس نرم افزارهای کامپیوتر شود) به من معرفی کند. تا سر فرصت مختصر مطالعه علمی هم داشته باشم در این حوزه.( در کل نمی دونم باید جلوی این علاقه رو بگیرم یا نه)

    واقعا در شرایط آموزشی حال حاضر ایران اگر به فرض هم می رفتید به سمت انتخاب رشته نرم افزار در دانشگاه ،چیزی از دانشگاه از این دانش عاید شما نمی شد. من چندین بار از دانشجویان رشته نرم افزار از نحوه و میزان آموزش نرم افزار پرسیدم همگی می گفتن که از دانشگاه چیزی یادنگرفته اند. ( گرچه خودشان هم مقصر بودند چرا که اگر علاقه داشتند خودشون به صورت خودخوان به دانش و مهارتشون اضافه می کردن مثل جناب فعله گری و احتمالا از اساتیدشون کمک می گرفتن )حتی برخلاف تصورات من یکی از این دانشجویان سوال های امتحانی اشان را کتبی و در حد این که مثلا کد چاپ در خواست ورودی از کاربر در زبان سی به چه نحو است ؟ ( صحت و سقمش پای شخصی که من ازش پرس و جو کردم)

    1. سلام و درود مجدد بر دوست خوبم.
      برنامه نویسی، غیر از اینکه یک مهارت حرفه‌ای است، به نظر من کسب این مهارت به بهتر و نظام‌مندتر اندیشیدن و تصمیم گرفتن هم کمک میکند. بین کسی که الگوریتمی می‌اندیشد و کسی که بی‌ساختار فکر و نحلیل میکند تفاوت زیادی است. انشالله در مسیر توسعه حرفه‌ای و شخصی‌تون پرتوان باشید.

  2. سلام شهرزاد عزیز .
    امروز داشتم لینک های وبلاگم را آنالیز می کردم . دیدم که سایت تو هم درون آنهاست.
    سری به وبلاگت زدم و یک دفعه نام خودم را دیدم. حسابی جا خوردم. کل مطالبت رو خوندم . اولش خیلی خوشحال شدم که دیدم از من نوشتی . بعدش خیلی خیلی بیشتر خوشحال شدم که این نوشته ات رو خوندم :
    ” باور به اینکه طراحی و تولید نرم‌افزار، فرآیندی فراتر از کدهای برنامه‌نویسی است. ”
    کلمه ی باور رو خوب اومدی ( به قول این بچه محل ها ) .
    خوبه خدا رو شکر که یکی منظور من رو بعد از این همه نوشتن ، متوجه شد. :))
    دام استعداد رو خیلی خوب توصیف کردی .
    من توی ۱۷ سالگی ام این مبارزه رو انجام دادم. اولش برای کارنگی ملون درخواست دادم که ویزام رد شد . بعدش توی کنکور رتبه کشوری ۳۰۰۰ شد و ۲۰ تا رشته کد محل رو زدم . ۱۰ مهندسی نرم افزار و ۱۰ فیزیک نجوم.
    دو تا از علایق بی پایان من .
    توی دانشگاه هم با این داستان که نرم افزار فقط برنامه نویسی نیست ، خیلی سر و کله زدم . از استاد تمام های دانشگاه شریف تا مربی های دانشگاه محقق و دانشجویان عزیزش.
    اما کو گوش شنوا !
    برای خودت
    {
    خلاصه اینها رو نوشتم تا مکمل مطلبت در باره من باشه و هم درد دلی با شما شهرزاد عزیز.
    دوست داشتم به عنوان کسی که این راه را تجربه کرده و همچنان در ادامه پیمایش آن است ، یک چیزی را بگویم.
    ” در جامعه ای که مردم لذت و درک رانندگی را نچشیده اند ، حرف زدن از مزیت هایِ خودرو هایِ خودران کار بینهایت سختی است. سختی هایش را به جان بخر یا ترک منزل کن ”
    خیلی خیلی خوشحال شدم که دیدم به طور خود آموز شروع کردی به یادگیری زبان های برنامه نویسی مختلف . عالیست.
    هر درخواستی در این مورد داشتی من در خدمتم. کمکی ، کتابی ، منبعی ، سایتی ،و هر چیز که بتواند کمکی به تو بکند.
    ممنون از نوشته زیبایت و سپاس از حالی خوبی که نصیب من کردی.
    ارادتمند .
    سعید فعله گری .

    1. سعید عزیز.
      خیلی خوشحالم شخص توانمندی مثل شما خواننده وبلاگم شده است. کنکور ایران که یک دام بیش نیست، پذیرش از دانشگاه های خارجی هم متاسفانه گاهی دچار همین حلقه های باطل و معیوب میشود. من دوستان مهاجرت کرده و مهاجرت نکرده زیادی دارم. توسعه یافتگی شخصی تقریبا هیچ ارتباطی با مرزهای جغرافیایی ندارد. از کتابهایی که میخوانی و کارهایی که انجام میدهی، “رشد” را میتوان فهمید.
      از نظر من مرز جغرافیایی تنها زمانی اهمیت دارد که سطح و شیوه اثرگذاری و اثرپذیری را تغییر دهد. خوشحالم که این مرز جغرافیایی همچنان میتواند خانه افرادی مانند تو باشد. از حضور سازنده ات سپاسگزارم دوست من.
      پاینده باشی.

پاسخ دهید