به دریایی درافتادم که پایانش نمی‌بینم

به دریایی درافتادم که پایانش نمی‌بینم | موهبت کامل نبودن | شهرزاد پاک گوهر

گاهی در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرم که احساس می‌کنم آن منابع، امکانات و دستاوردها بسیار فراتر از توان پذیرش من است. نه اینکه موقعیت‌های بد یا ناراحت‌کننده‌ای باشند، بالعکس، آن‌قدر درخشان و استثنایی هستند که نمی‌دانم چگونه باید از فرصت پیش‌آمده بیشترین بهره را ببرم.

به‌واسطه حضورم در شرکتی با اعضای برجسته، موقعیت‌هایی برای من فراهم شد که احساس می‌کنم هنوز آمادگی لازم برای حضور در آنجا را ندارم. یکی از دوستانم می‌گفت، اگر تو در شرکتی هستی که توانسته به‌خوبی رشد کند، حتماً لایق حضور در آن گروه را داشتی، حتی اگر رشد فعلی شرکت، ناشی از تلاش مستقیم تو نبوده، اطمینان داشته باش حضور تو باعث توسعه آن در آینده خواهد شد.

فکر می‌کنم دوباره احساس ناکافی بودن گریبان گیرم شده است. آخرین بار که به این وضعیت دچار شده بودم، مجبور شدم ساعت ۱ شب به بهترین دوستم زنگ بزنم و با او درد دل کنم. در آن زمان خواندن کتاب «موهبت کامل نبودن» برنه براون به دادم رسید. کتابی کوچک که یاد می‌دهد چگونه کامل نبودن ما، به معنی ناکافی بودن نیست.

«صبح هنگام که از خواب بیدار می‌شویم با خود بگوییم مهم نیست چه‌کاری انجام می‌دهم و چه مقدار کار انجام‌نشده روی زمین می‌ماند. درهرصورت من کافی هستم. یعنی اینکه شب‌هنگام که به رختخواب می‌رویم با خود بگوییم : بله، من ناقص، آسیب‌پذیر و گاه نگران هستم، اما هیچ‌یک از این‌ها این حقیقت را تغییر نمی‌دهند که من شجاع هستم و ارزش آن را دارم که عشق و احساس تعلق را تجربه کنم.»

در پست شروعی دوباره، گفته بودم که می‌خواهم در این وبلاگ مسیر توسعه فردی خودم را با شما شریک شوم. نه به این دلیل که خودم را معلم توسعه فردی بدانم. تنها با این رویکرد که مسیر موفقیت و رضایت من و شما ممکن است در مقاطعی، باهم اشتراک داشته باشد و بیان تجربه‌ها، احساسات و حتی درماندگی‌ها اگر راهکاری هم ارائه ندهد، می‌تواند راهگشای همدلانه‌ای باشد.

دوباره می‌خواهم مانند گذشته از این دام احساس ناکافی بودن خلاص شوم. به همین دلیل چند روز آینده مجدداً کتاب «موهبت کامل نبودن» را خواهم خواند و درباره این موضوع خواهم نوشت.

پی‌نوشت:

تیتر این نوشته مصرع اول یکی از غزل‌های عطار است. غزل کامل را می‌توانید در اینجا بخوانید.

9+

Written by

"آفرینش" کلمه ای است که قلبم را به تپش می اندازد. بلندپرواز هستم و در تلاش برای زیستی حضورمندانه همراه با رضایت و شادی.

پاسخ دهید