آیا اینستاگرام تنها برای عکاسان ارزش آفرین است؟

آیا اینستاگرام تنها برای عکاسان ارزش آفرین است؟

شبکه اجتماعی (سرویس‌های دیجیتال توسعه شبکه های اجتماعی) چیست؟ محصولی که ارزش کلیدی آن فراهم آوردن بستر لازم برای ارتباط و تولید محتوا توسط کاربران است و از تحلیل همین ارتباطات و محتوا سود کسب میکند. دسته‌بندی‌های متنوعی برای شبکه‌های اجتماعی عنوان شده است که از آن جمله میتوان به دسته بندی بر اساس هدف و کاربری شبکه اجتماعی، ابزار اصلی دسترسی به آن شبکه، مخاطب شبکه اجتماعی و نوع محتوای محوری شبکه اجتماعی اشاره کرد. در دسته بندی شبکه‌های اجتماعی بر اساس نوع محتوا، میتوان به انواع متن محور (متن کوتاه مانند توییتر و متن متوسط مانند فیسبوک و گوگل پلاس)، تصویر محور (مانند اینستاگرام و پینترست)، فیلم محور (مانند یوتیوب، آپارات و ویمئو) و غیره اشاره کرد.

در حال حاضر، بعد از تلگرام با حدود ۴۰ میلیون کاربر و اشغال ۶۰ درصد پهنای باند کشور (+اینستاگرام پرمخاطب‌ترین شبکه اجتماعی در ایران است. تعدادی از کارشناسان بر این باورند علت محبوبیت اینستاگرام در ایران در بین شبکه‌های اجتماعی فیلتر نشده، عکس محور و موبایل محور بودن آن است. برای مخاطب‌هایی با ذائقه‌ای که به سمت هرچه مینیمال‌تر شدن میرود، ارائه تلفن‌های همراه هوشمند برای هر بودجه‌ای و افزایش ضریب نفوذ اینترنت با ارتقا نسلهای اینترنت همراه، این تحلیل کارشناسان معقول به نظر میرسد.

پدیده ای که با ظهور اینستاگرام بیش از پیش شدت گرفت، اسمش را میگذارم عکسهایی برای نوشته‌ها و نوشته‌هایی برای عکسها. تعدادی از افراد مجبور شدند از نتایج جستجوی گوگل برای نوشته‌هایشان عکس بیابند، یا اینکه خودشان عکاس شوند. عده‌ای دیگر هم مجبور شدند با کلمات کلیدی که میتوانست ارتباطی به عکسشان داشته باشد در گوگل جستجویی کنند، به دنبال شعری و یا قطعه‌ای ادبی. در این میان حقیقتا کم هستند کسانی که عکس و محتوا را از همان ابتدا در کنار هم داشته باشند(البته این گزاره بر اساس مشاهدات اندک خودم بیان شده و ارجاع علمی و یا بررسی آماری پشت آن نیست.)

به عنوان کسی که این روزها کمی تمرین نویسندگی میکنم، میخواهم یک پیشنهاد خلق ارزش و کسب درآمد در فضای اینستاگرام برای کسانی که دستی بر قلم دارند داشته باشم. برای عکسها داستانهای کوتاه (caption) خلق کنید. این داستانها را به کسانی که در ثبت تصاویر ماهر، اما در توصیف صحنه‌ها به زبان کلمات ضعف دارند، عرضه کنید. به همین سادگی. من از همین تریبون واژه عکس‌نویسی (معادل photo writing) را به عنوان نام این مهارت پیشنهاد میکنم.

با آرزوی پیروزی برای همه قلم به دستان و دوربین به دستان اینستایی 🙂

 

 

4+

دامی به نام استعداد

دامی به نام استعداد

امروز در حال مرور وبلاگ سعید فعله گری بودم . او خودش را “معشوقه نرم افزار” میداند. (یاد فیلم Her افتادم.) من برنامه نویس نیستم، اما برنامه نویسها را دوست دارم. به همین خاطر پستهای وبلاگ سعید را به دقت مطالعه کردم. مخصوصا که این روزها دغدغه طراحی کسب و کاری را دارم که مبتنی بر نرم‌افزار است.

من به واسطه حرفه ام در یک سال گذشته و همچنین در طول دوران دانشگاه برنامه نویسان زیادی دیده ام و با آنها کار کرده‌ام. باید بگویم دیدگاه سعید به مقوله نرم‌افزار، از آن موارد نابی است که به ندرت یافت میشود. باور به اینکه طراحی و تولید نرم‌افزار، فرآیندی فراتر از کدهای برنامه‌نویسی است.

و اما درباره استعداد و ربطش به سعید فعله گری

ادامه ی مطلب

5+

هالوپریدول

کم پیش می‌آید که دچار استرس و اضطراب شوم، اما وقتی دچار شوم، شدت آن بسیار زیاد است.

یک زمان تحت فشار کار و ترس از آینده مبهم و بی‌ثبات، بسیار مضطرب بودم. نمی‌دانستم چه‌طور این حال بد را خوب کنم. موضوع را با دوستم در میان گذاشتم. اولین و تنها پیشنهادش این بود که قرص هالوپریدول مصرف کنم. خودش هم با تجویز یک روانپزشک همین دارو را مصرف می‌کرد.

من ترس از وابستگی دارم. وابستگی به هر چیز: دارو، شخص، مکان. به همین خاطر، آن زمان علیرغم رنجی که از اضطراب میکشیدم و اختلالی که در روند کارهایم پیش آمده بود، تصمیم گرفتم دارو مصرف نکنم. بعد از چند روز سعی کردم با نوشتن، ریشه اضطرابم را واکاوی و مسئله را از بنیان حل کنم. به قول شاهین کلانتری در همایش متمم، قلم از قرص قوی‌تر است.

همه اینها را گفتم که به اینجا برسم، ناراحتی‌‌های روحی و جسمی خود را جدی بگیرید و از فرونشاندن بی‌درد و آسان آنها با ابزارهای مصنوعی بپرهیزید. این ابزار مصنوعی میتواند یک دارو باشد که با بالا و پایین کردن مواد شیمیایی بدن، حالتان را خوب میکند. یک آهنگ و یا فیلم باشد که شما را از خودتان بی‌خود میکند تا مسئله را فراموش کنید. میتواند توجه افراطی به ظاهرتان باشد و یا حتی حرص و طمع برای پولدار شدن.

 

3+

چرا شهرآزادگان؟

همه داستان به این برمیگردد که من شهرزاد هستم.

در درس ادبیات دوران دانشگاه برای اولین بار با مفهوم سیر تحول واژه‌ها آشنا شدم. مثلا اینکه چرا به هنر، هنر میگوییم. ریشه اصلی این واژه چیست، و واژه‌ای با چه سیر تحولی به هنر منتهی شده است. بعد از کلاس کنجکاو بودم که بدانم داستان نام من چیست. شهرزاد به غیر از آن شخصیت داستان‌پرداز، چه مفهومی دارد و اصلا از کجا آمده است؟

تا به آن زمان گمان میکردم شهرزاد، ترکیب دو واژه «شهر» و «زاد» و به معنای کسی است که شهری از او متولد شده است. در توجیه این ترکیب هم فکر میکردم که با توجه به داستان هزار و یک شب، از آنجا که فراست شهرزاد، شهری را از شر ستم پادشاهی نجات داد، گویی جانی دوباره برای شهر خلق شده است. (ذهن نظریه‌پرداز خوبی دارم 🙂 )

اما داستان چیز دیگری است. شهرزاد، درواقع شهرآزاده بوده است که در گذر زمان به شهرآزاد، شهرَزاد و سپس شهرزاد تبدیل شده است. به معنای کسی که اهل شهری با مردمانی آزاداندیش است.

مستقل از اینکه نام من چه ریشه‌ای دارد، این وبلاگ نوشته‌های روزانه زنی است که سعی میکند آزاداندیش باشد، و این خانه را که متعلق به اوست، شهرآزادگان مینامد.

4+

مهارت زبان انگلیسی – قسمت اول – سرسختی

زمانی که ۹ ساله بودم، برای اولین بار به کلاس آموزش زبان انگلیسی رفتم. خوشوقت بودم که مدرسه دوران راهنمایی ام، سطح بالاترین مدرسه شهرمان بود و بر روی مهارت زبان انگلیسی تاکید ویژه‌ای داشت. در سه سال دوران راهنمایی مهارتهای شنیداری و گفتاری من در زبان انگلیسی پایه‌گذاری شد. بعد از آن در دوران دبیرستان دوستی داشتم که در حد یک بریتانیایی اصیل، انگلیسی میدانست. تشویق شدم که مجددا در آموزشگاه‌ زبان نام‌نویسی کنم. ۳ سال با تمام قدرت در این راستا تلاش کردم. اما در دام کنکور، زبان انگلیسی را به کلی کنار گذاشتم. بعد از گذشت ۱٫۵ سال، در ترم دوم دانشگاه با تلنگر استاد عبدخدایی، از اساتید به‌نام مهندسی شیمی دانشگاه، که هر جلسه چندین بار بر اهمیت مهارت زبان انگلیسی تاکید میکرد، به فکر شروع مجدد افتادم. از اوایل همان ترم شروع کردم و در همه دروس آن ترم، کتابهای زبان اصلی را خریدم. اصلا شروع افتخار آمیزی نداشتم. مجبور بودم چندین برابر زمانی که برای مطالعه همان کتابها به زبان فارسی نیاز بود، وقت بگذارم. ضمن اینکه همه متن را نمیفهمیدم. یادم نمیرود که در اولین سری تمرین تحویلی همان درسِ دکتر عبدخدایی به دلیل اینکه صورت مسئله را اشتباه متوجه شده بودم، نمره‌ای نگرفتم. اما ناامید نشدم. باید میتوانستم که متون را به زبان انگلیسی درک کنم.

از چند نفر از دوستانم که کاملا به زبان انگلیسی مسلط بودند کمک گرفتم. حتی برای مشاوره نزد یکی از اساتید زبان دانشگاه رفتم. خانم دکتر خسروی‌زاده بهترین توصیه‌ای را که میتوانستم در زمینه زبان‌آموزی دریافت کنم، به من کردند. اگر میخواهی بر زبانی مسلط شوی، باید بتوانی اندیشیدنت را به آن زبان انجام دهی. 

کافی است در گوگل جستجو کنید How to think in English و لیستی از توصیه‌ها را ببینید. وجه مشترک همه آنها : برای درک معنای لغات تنها باید از لغتنامه انگلیسی به انگلیسی استفاده کنید. (اولین چیزی که به ذهنم رسید، قضیه مرغ و تخم‌مرغ بود 🙂 ) سختی کار بیشتر شد و حتی بایستی زمان بیشتری را به این کار اختصاص میدادم. در آن دوران که رویای مهاجرت را در سر داشتم، این تلاش برایم یک تیر و دو نشان بود. بنابراین همچنان پرقدرت ادامه دادم. (گرچه سالهای بعد دیگر تصمیم به مهاجرت نداشتم، اما اراده‌ای که در سالهای اولیه دانشگاه برای آموختن زبان انگلیسی در من وجود داشت، مرهون همان میل به زندگی در کشورهای توسعه‌یافته بود.)

بعد از یک سال ممارست در مطالعه به زبان انگلیسی و تلاش برای انگلیسی اندیشیدن، دیگر سختی کار تمام شد. به قول ست گودین به بالای شیب رسیدم. پس از گذشت ۴ سال از آن زمان، وقتی به گذشته نگاه میکنم، بخش قابل توجهی از دستاوردهایم به صورت مستقیم یا غیرمستقیم به این مهارت زبانی گره خورده است. در پست‌های آتی درباره چرایی آموختن مهارت زبان انگلیسی و چگونگی آن بیشتر مینویسم.

6+

استیون پرسفیلد چگونه حرفه‌ای شد؟

استیون پرسفیلد چگونه حرفه‌ای شد؟

استیون پرسفیلد را در ایران با کتاب نبرد هنرمند می‌شناسیم. گرچه در Goodreads، نوزده عنوان کتاب را به قلم این نویسنده می‌توانید بیابید، اما تنها همین یک کتاب از او به فارسی ترجمه شده است. در پستی دیگر درباره این کتاب خواهم نوشت.

استوین پرسفیلد پس از نبرد هنرمند، در تکمیل مطالب آن کتاب، حرفه‌ای شدن (Turning Pro) را می‌نویسد و مسیر حرفه‌ای شدن خودش در نویسندگی و شیوه غلبه بر موانع را به همان سبک کتاب نبرد هنرمند (در فصلهای کوتاه، منقطع و به طرز هنرمندانه‌ای مرتبط)، توصیف میکند. از آنجا که این کتاب به فارسی ترجمه نشده است و یکی از دوستان خوبم که از طریق او با این کتاب آشنا شدم بسیار مشتاق است که کارهای دیگر استیون پرسفیلد را به فارسی بخواند، تصمیم گرفتم که کتاب حرفه‌ای شدن را به فارسی برگردانم.

بخشهایی از ترجمه کتاب را در وبلاگم منتشر خواهم کرد. به عنوان اولین تجربه ترجمه کتاب، انتشار این مطالب برای پیشبرد کار به من انگیزه میدهد. همچنین میتوانم از بازخورد شما برای بهبود و رفع نواقص قبل از انتشار کامل آن کمک بگیرم.

ادامه ی مطلب

15+

۵ دلیل برای آنکه ادامه تحصیل ندادم

۵ دلیل برای آنکه ادامه تحصیل ندادم

حدود یک سال از آخرین زمانی که به دانشگاه رفته‌ام میگذرد. همان زمان تصمیم گرفتم که دوباره به سراغ تحصیلات دانشگاهی نروم مگر آنکه به دنبال پاسخ به پرسشی باشم که جواب آن را تنها در دانشگاه بدست خواهم آورد. در این مدت از خانواده،دوست و همکار یک سوال تکراری را میشنوم. نمیخواهی تحصیلاتت را ادامه دهی؟ و من خسته از این سوال بی محتوای تکراری قاطعانه میگویم: نه!

انگیزه‌های متفاوتی برای رفتن به دانشگاه وجود دارد. برخی عاشق علم‌آموزی و تحقیق و پژوهش هستند. برخی به خاطر تسهیل فرآیند مهاجرتشان ادامه تحصیل میدهند. برخی چون نتوانسته اند جایگاه و یا شغل مناسبی در جامعه پیدا کنند، به امید بهبود شرایط وارد مقاطع تحصیلی بالاتر شدند. انگیزه‌های دیگری نیز وجود دارد، اما در بین دوستان من، این سه مورد از رایج‌ترین دلایل بوده است.

چرا من ادامه تحصیل ندادم؟

ادامه ی مطلب

9+

بنویس تا محقق شود

اگر شما نیز مانند گذشته های نه چندان دور من، هنوز به معجزه نوشتن ایمان ندارید، اولین توصیه من به شما خواندن وبلاگ شاهین کلانتری است، کسی که عاشق انجیر خیس خورده و نوشتن است. (گرچه هرگز ندیده و نشنیده ام انجیر خیس خورده بخورد، اما همیشه، تاکید میکنم، همیشه مینویسد.)

شاهین در وبلاگ و کانال تلگرامی اش مطالب زیادی درباره چرایی و چگونگی نوشتن دارد. بنابراین اگر هنوز نمیدانید چرا باید بنویسید، چگونه شروع کنید و درباره چه چیزی بنویسید، کتابها، تمرینها و توصیه های او را جدی بگیرید، در نوشته های شاهین خواهید فهمید که چرا باید نوشت و چگونه میتوان به یک نویسنده تبدیل شد.

یکی از بهترین تمرین هایی که شاهین در کانال تلگرامی مدرسه نویسندگی مطرح کرد، ایده هدف نویس بود. به مدت ۵۰ روز، هر روز ۵ بار اهدافتان را مینویسید. یک بار دقیقا پس از بیدار شدن از خواب، یک بار قبل از خوابیدن و ۳ بار دیگر را در طول روز متناسب با برنامه کاری تان پخش کنید. همین چالش روزانه کوچک میتواند غول چراغ جادوی شما شود. اینبار غول چراغ جادو، دفترچه ای است که هر روز اهدافتان را در آن مینویسید. (غول چراغ جادوی من را در تصویر زیر میبینید.)

دفترچه یادداشت روزانه اهداف

 امروز دقیقا در نیمه این چالش ۵۰ روزه هستم و میخواهم بخشی از تجربه ها و دستاوردهای ۲۵ روز گذشته ام را درباره نوشتن اهداف بگویم :

۱- من قبل از این چالش، هیچگاه درباره اهدافم به صورت مکتوب فکر نکرده بودم. در نتیجه همیشه یکسری اهداف در ذهن داشتم که هرگز آنها را در کنار هم ندیده بودم. در پست قبل درباره ایده آل نبودن همه ابعاد زندگی گفتم. درباره اهداف هم همینگونه است. در کمال شگفتی برخی از اهداف من با هم متناقض بودند و من هیچگاه به این موضوع توجه نکرده بودم. با بررسی بیشتر به این نتیجه رسیدم که رسیدن به همه اهدافم فراتر از منابع و امکانات من است. در هر صورت یک شبانه روز ۲۴ ساعت است. شما نمیتوانید در طول یک روز ۶ ساعت بخوابید، ۱۰ ساعت فعالیت حرفه ای تان را انجام دهید، ۳ ساعت به مطالعه کتاب بپردازید، ۲ ساعت در متمم بیاموزید، ۳ ساعت دوره های آنلاین مدیریت بگذرانید و ۱٫۵ ساعت هم ورزش کنید و ساعاتی را هم به خانواده، دوستان و روابط اجتماعی تان اختصاص دهید.

در اینجا بود که تصمیم گرفتم اهدافم را اولویت بندی کنم و برخی را در راستای محقق شدن برخی دیگر قربانی کنم.

۲- وقتی اهدافم را هر روز ۵ بار تکرار میکنم، در طول روز همواره به یادشان هستم. هر تصمیمی که میخواهم بگیرم و یا کاری انجام بدهم، گوشه چشمی هم به اهدافم دارم و از خودم میپرسم آیا این تصمیم من را به هدفم نزدیک میکند؟

در طول این ۲۵ روز بارها اتفاق افتاده از انتخابهایی که همراستا با اهدافم نبودند چشم پوشی کنم، در حالی که شاید قبل از این چالش آن تصمیم ها برایم توجیه پذیر و یا عادی بودند.

۳- بعد از یک هفته نوشتن اهدافم، به فکر برنامه ریزی برای محقق شدنشان افتادم. پیمودن طولانی ترین راه ها هم با اولین گام آغاز میشود.

دوستی به من گفت اگر میخواهی تو را از نوشته هایت بشناسم باید ۱۰۰هزار کلمه بنویسی. تولد این ویلاگ با هدف نوشتن آن ۱۰۰هزار کلمه است، بعد به آن دوست خواهم گفت حالا بخوان و بشناس.

۴- برخی از اهدافم با وضعیت فعلی ام و کارهایی که انجام میدهم قابل دستیابی نبودند. یکی از اهداف من ایجاد کسب و کاری بود که در آن به خلق کردن محصولی ارزشمند مشغول شوم. اما با وجود شغل تمام وقتی که دارم نمیتوانستم تمرکز و زمان کافی برای کسب و کار مد نظرم اختصاص دهم. این بود که تصمیم گرفتم از کارم استعفا دهم و در ۱۶ امین روز از این برنامه نوشتن اهداف، برگه استعفایم را امضا کردم.

اگر شما هم هر روز اهدافتان را مینویسید، از تجربه طی کردن این مسیر برایم بگویید.

7+

رویای ۱۰ ثانیه ای

رویای ۱۰ ثانیه ای

هر شخصی در ذهنش تصویری از یک زندگی ایده آل دارد. مطمئنم شما هم بارها و بارها به زندگی ایده آل تان فکر کرده اید.من هم رویاپرداز ماهری هستم. ولی گاهی این تمرین را با خودم انجام میدهم. به این لغات توجه کنید : “ایده آل”، “آرمانی”، “رویایی”، “لذت بخش” ، “بهترین”. فقط ده ثانیه چشمانم را میبندم و به این کلمات می اندیشم: ۱۰، ۹، ۸، ۷، ۶، ۵، ۴، ۳، ۲، ۱

چه چیزی در این ده ثانیه در ذهن مجسم میشود؟ اولین تصویر ذهنی من از ایده آل چیست؟ اندام و چهره ایده آل، خانه و محله ایده آل، همسر ایده آل، شغل ایده آل، جایگاه اجتماعی ایده آل.

البته چه کسی است که همه اینها را با هم نخواهد، ولی تنها ۱۰ ثانیه زمان برای رویا پردازی دارم. بعید میدانم کسی بتواند در این ده ثانیه به بیش از دو مورد فکر کند.

زندگی هم همین است. نمیتوان همه ایده آل ها را با هم داشت. حتی اگر ۱۰۰ سال هم عمر کنیم، آنقدر منابع در اختیار نداریم که همه جنبه های زندگی مان آرمانی باشد. زندگی یک بده بستان اجتناب ناپذیر است. گاهی باید زیبایی مان را فدای شغل ایده آل کنیم و گاهی هم جایگاه اجتماعی مورد نظرمان را به بهای از دست دادن خانواده ای رویایی بدست آوریم.

ایده آل گرایی میتواند ما را به تلاش بیشتر وادارد، اما حواسمان باشد اگر بخواهیم در همه چیز بهترین باشیم، آنگاه در هیچ چیز حتی به متوسط هم نخواهیم رسید. اولین اصل موفقیت این است که انتخاب کنیم در چه چیزی میخواهیم بی نظیر باشیم و در چه مواردی نمیخواهیم دستاورد چشمگیری کسب کنیم.

5+

هنر چیست؟

عنوان نوشته قبلی «هنر عذرخواهی کردن» بود. پس از انتشار این مطلب یکی از دوستانم پیام داد که آیا استفاده از واژه «هنر» به جای واژه «مهارت» انتخاب صحیحی است؟

پاسخ کوتاه : بلی

پاسخ طولانی :

هنر در زبان فارسی معنایی بیش از توانایی خلق اثر هنری دارد. همانگونه که در اشعار شاهنامه هم میخوانیم:

هنرها که بنمودمان شهریار

ازو داشت باید به دل یادگار

هنر جوی و با مرد دانا نشین

چو خواهی که یابی ز بخت آفرین

هنر خود دلیری است بر جایگاه

که بددل نباشد سزاوار گاه

یکی از لذت بخش ترین توصیف هایی که درباره معنای هنر خوانده ام، مقدمه کتاب «شهریار» ماکیاولی به ترجمه بی نظیر جناب داریوش آشوری است که در آن به توضیح واژه virtu در زبان ایتالیایی میپردازد و معادل آن را در زبان فارسی «هنر» میداند.

هنر از ریشه اوستایی hunara به معنای عظمت، استعداد و قابلیت است.

داریوش آشوری – مقدمه کتاب شهریار

طبق نظر جناب آشوری آنچه که در متون کهن فارسی به عنوان هنر شناخته میشود در زبان انگلیسی معادل ingenuity است که بنا به تعریف، شایستگی و توانایی را با قدرت آفرینندگی و هوشمندی توأمان در بردارد.

از آنجا که من سررشته ای از هنر به معنای art ندارم و سعی میکنم درباره آنچه که نمیدانم مطلبی منتشر نکنم، در نوشته های من هنر را معادل عظمت، استعداد و قابلیت بدانید.

حسن ختام این نوشته، بخشی از کتاب شهریار است که امشب فرصتی دوباره برای مرور آن پیدا کردم:

خردمند آن کسی است که به راه بزرگان رود و شیوۀ مردان بزرگ را پی گیرد تا اگر در هنر به پایۀ ایشان نرسد، در کار وی رنگ و بویی از کار ایشان باشد، و یا همچون کماندار چیره دستی باشد که هنرِ کمانِ خویش را میشناسد و آنگاه که آماج دور باشد، هنگام نشانه رفتن تیر را بلندتر پرتاب کند. اما نه برای پرتاب به بلندی، بل برایِ نشاندن بر آماج.

3+